ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢ - ٤ - گفتارى از دار التقريب بقلم استاد بزرگوار محمد تقى قمى
هوى و هوس مردم بركنار است و دانشمندان هرگز از سر چشمه معارف آن سير نمىشوند و كهنگى و از ارزش افتادن به ساحت آن راه ندارد. كتابى است كه هر جبارى به آن پشت پا زند، خداوند او را سركوفت مىدهد و هر كس هدايت را از غير آن بجويد، خداوند گمراهش مىكند. اين كتاب ريسمان محكم خدا و راه راست است. هر كس به آن عمل كند، مأجور و هر كس به آن حكم كند، دادگر و هر كس به آن دعوت كند، دعوت كننده براه راست است.
كتابى كه داراى چنين صفاتى است، شايسته است كه پيروان آن، حد اكثر اهميت را براى آن قائل شوند و براى قرائت آن حد اكثر علاقه را نشان دهند. مردم بىسواد عرب، سواد مىآموختند تا بتوانند قرآن را بخوانند و بنويسند. مسلمانان غير عرب، زبان عربى را فرا مىگرفتند تا بتوانند قرآن را بخوانند و از آن استفاده كنند. بنا بر اين قرآن مهمترين عاملى بود كه امّت اسلام را بسوى دانش و كمال سوق مىداد. خداوند بهتر مىدانست كه وحى خود را كتاب و قرآن ناميد، چه اين دو كلمه، هر دو صفت بارز قرائت و كتابت هستند.
هنگامى كه احساس كردند كه به ضبط اعراب و كلمات قرآن، براى فهم معناى صحيح آن نيازمند هستند، بعلوم صرف و نحو روى آوردند و در راه فهم معانى الفاظ آن به لغت توجه كردند و بهمين منظور اشعار گذشتگان را هم مورد مطالعه قرار دادند.
در نتيجه كتابهاى بسيارى بوجود آمد.
سپس بمطالعه فصاحت و اعجاز قرآن پرداختند و فنّ بلاغت و معانى و بيان را بوجود آوردند. جالب اين است كه گروهى بفرا گرفتن «عروض» پرداختند، نه براى اينكه اوزان اشعار را بسنجند، بلكه براى اينكه بفهمند كه قرآن كتاب شعر نيست! در اين راه سهم عمده، از مسلمانانى است كه عربى زبان نبوده و در جزيره سكونت نداشتهاند. مثل زمخشرى و سيبويه و فيروزآبادى و ابو على فارسى «فسايى» و جرجانى و كسانى كه از سمرقند و بخارا و غرناطه و قرطبه بودهاند. چرا اينان عمر خود را با همه نبوغى كه داشتند، صرف زبانى كردند كه زبان خودشان نبود؟ علت اين بود كه زبان