ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٤ - مقصود
برخى گفتهاند: منظور از اين كس بلعام بن باعور و برخى گفتهاند: مردى بود تابع دين موسى و در آن شهرى كه موسى مىخواست برود و مردم آن كافر بودند، مىزيست و اسم اعظم پيش او بود و هر گاه دعا مىكرد، مستجاب مىشد. ابو حمزه ثمالى گويد:
او بلعم بن باعور از بنى هاب بن لوط است. و مىگويد: نيز بما رسيده است كه امية بن ابى- الصلت ثقفى است. از عبد اللَّه بن عمر و سعيد بن مسيب و زيد بن اسلم و ابو روق نيز روايت شده است. سرگذشت اميه اين است كه او كتابهاى آسمانى را خواند و دانست كه خداوند پيامبرى مىفرستد و فكر مىكرد آن پيامبر خودش خواهد بود. هنگامى كه خداوند حضرت محمد ٦ را مبعوث كرد، دچار حسد شد و چون بر كشتگان بدر گذشت، پرسيد: اينها را كه كشته است؟ گفتند: محمد ٦. گفت اگر پيامبر بود، خويشان خود را نمىكشت. وقتى كه زندگى را بدرود گفت، پيامبر اسلام از خواهرش خواست كه پارهاى از اشعار وى را بخواند و او چند قصيده، انشاد كرد. در يكى از قصيدهها چنين آمده بود:
پروردگارا، تراست حمد و نعمت و هيچ چيز برتر و بزرگتر از تو نيست.
تو بر عرش آسمان پادشاه و صاحب قدرتى و پيشانىها بر آستانت سجده مىكنند.
در قصيده ديگر چنين آمده است.
مردم، براى حساب بپا ايستادهاند. برخى بدبخت و معذب. و برخى خوشبخت هستند.
در قصيده ديگر چنين آمده است:
شما بر خداوند صاحب عرش كه به آشكار و نهان آگاه است، عرضه مىشويد.
روزى كه وعده خداوند رحمان و رحيم فرا مىرسد و وعده او حتمى است.
خدايا، اگر عفو كنى، اميد من همين است و اگر عقاب كنى، بىگناه را عقاب نمىكنى.
پيامبر فرمود: بزبان شعر ايمان آورده و قلبش كافر بود. خداوند اين آيه را