شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧ - يك پرسش اساسى و پاسخ آن
اِلهي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَيَّ مِنْكَ فِي الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَد مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ؛ خداوندا، تو در دنيا گناهانى را كه مرتكب شده بودم پوشانيدى، در حالى كه من در آخرت نياز بيشترى به پوشانيدن آنها دارم. چراكه تو در دنيا براى هيچ يك از بندگان صالحت گناهان مرا آشكار نساختى.
خداوندا، من اقرار به گناه كردم و تو آن كريمى هستى كه در تمام عمر آنها را پوشانيدى و مرا رسوا نساختى، ولى نياز من به اين ستاريّت در آخرت بيشتر است، چرا كه در دنيا اگر رسوا مىشدم عذاب آخرت از من برداشته مىشد، حال كه حاضر نشدى آبروى من را پيش خلق بريزى و مرا در حضور كسانى امثال خودم رسوا كنى، اين ستاريّت خود را در آخرت نيز تداوم ببخش، چرا كه نياز من به اين پردهپوشى در آخرت خيلى بيشتر از پردهپوشى در دنياست.
اين فراز از دعا نيز در طلب رحمت است و در آن از استدلال و برهان و جدل خبرى نيست كه بگويد به اين دليل در دنيا گناهانت را پوشاندم تا حيا كنى ولى سوء استفاده كردى، اكنون بايد تو را كيفر بدهم. ولى منطق استرحام چنين حكم نمىكند.
در اينجا علاوه بر نكات يادشده در فرازهاى قبلى، نكته جديدى هم اضافه مىشود و آن عبارت است از اينكه، خدايا، در دنيا براى هيچ يك از بندگان شايستهات راز مرا فاش نكردى، و در آخرت اگر رسوايم كنى آبروى من پيش بندگان صالح تو مىريزد. اگر انسان