رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٩ - اولين صفت سلبى عبادالرحمان دورى از شرك
خدا به تأثير نيروها و اسباب ديگرى نيز معتقد است. گاه مىبينى كه فرد خدا را كاملا فراموش كرده و طورى رفتار مىكند كه گويا تمام مؤثر و همه كاره، افراد و امور ديگر هستند و خدا در اين ميان هيچ نقشى و تأثيرى ندارد! اگر از او بپرسند چه كسى روزى مىدهد، در پاسخ مىگويد خدا، اما در عملش كه نگاه مىكنيم گويا اين است كه در اعتقاد او روزى به دست ديگران است و آنها بايد كمكى بكنند، سرمايهاى بدهند و كارش را درست كنند.
از اين رو مهم اين است كه دل انسان حقيقتاً متوجه كيست و اميدش واقعاً به كجا است. آيا اينگونه است كه دل مىگويد خدا، اما به زبان و در ظاهر و از اين باب كه اين عالَم، عالَم اسباب و مسببات است به ديگران و ابزار ظاهرى متوسل مىشود؟ اگر اينگونه باشد اين توحيد است. اما اگر به لفظ و زبان قال مىگويد خدا، ولى زبان حال و دلش اين است كه اگر فلان و بهمان كس پا پيش بگذارند و وساطت كنند كار من درست مىشود، اين شرك است. كسى كه براى كسب درآمد و اداى ديْن و دادن اقساط عقب افتاده وامهايش نقشه مىكشد كه چگونه سر مردم كلاه بگذارد، معلوم مىشود اعتماد و اطمينانش به نقشههاى خود، بيشتر از اعتماد و اتكالش به خداى متعال است. انسان موحد اعتقاد راسخ و راستين دارد كه:
اللهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَيَقْدِرُ لَه؛[١] خدا روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده مى كند و [يا] بر او تنگ مىگرداند.
آنان كه فرو رفتن قارون با همه ثروت انبوه و بىحسابش در زمين را به چشم خود ديدند، باورشان آمد كه فقر و تنگدستى يا برخوردارى از ثروت و رفاه جز به اراده خداى متعال نيست. كسانى كه تا ديروز مال و ثروت قارون چشمشان را پر كرده بود و حسرت زندگى او را مىخوردند، آنگاه كه ديدند چگونه زمين به يكباره او و تمامى ثروتش را بلعيد و فرو برد، ديدشان عوض شد و در اعتقاد خود تجديد نظر كردند:
فَخَسَفْنا بِهِ وَبِدارِهِ الأَْرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَة يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللهِ وَما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ * وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالاَْمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ
[١] عنكبوت (٢٩)، ٦٢.