رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١ - به سوى رستگارى
تعبير «فلاح» كه در اين آيه به كار رفته داراى بار معنايى خاصى است. هنگامى كه انسان در مسيرى قرار گرفته كه موانعى بر سر راهش قرار دارد و خار و خاشاكها، گودالها و لغزشگاههايى را بايد پشت سر بگذارد، در صورتى كه بتواند سالم از اين مسير عبور كند اصطلاحاً تعبير «فلاح» را به كار مىبرند. «اَفْلَح» يعنى موفق شد. تعبير «موفقيت» هنگامى به كار مىرود كه انسان با موانعى دست و پنجه نرم كند و بر آنها فائق آيد. كسى كه آرام در جاى خود نشسته و بىهيچ تلاشى چيزى به دست او مىآيد، در مورد وى تعبير «موفقيت» را به كار نمىبرند. تعبير «فلاح» نيز همينگونه است و در جايى استفاده مىشود كه كسى در مسيرى سنگلاخ با غلبه بر موانع و مشكلات به مقصد برسد. تعبير مشابه آن نيز «فوز» است. ما در فارسى معمولا معادل فلاح را «رستگارى» و معادل فوز را «كاميابى» قرار مىدهيم و نسبتاً نيز ترجمهها و معادلهاى خوب و مناسبى هستند. «رستگارى» به معناى رستن از مهالك و مشكلات است و «كاميابى» نيز به معناى رسيدن به مقصد است.
فوز و فلاح، و به تعبير فارسى، كاميابى و رستگارى، خواسته و مطلوب ذاتى و فطرى هر انسانى است. به عبارت ديگر، اينكه انسان در پى كاميابى و رستگارى است چيزى است كه چرابردار نيست و نمىتوان علتى غايى را در وراى آن جستوجو كرد و خود علت العلل تمام مطلوبها و خواستههاى ديگر انسان است. از اين رو در قرآن كريم نيز در هيچ كجا نداريم كه، براى مثال، فرموده باشد: اَفْلِحوا لَعلَّكُمْ كذا؛ به دنبال فلاح برويد به اميد آنكه چنين و چنان شويد؛ بلكه غايت و نهايت و هدف افعال ديگر را فوز و فلاح قرار مىدهد. براى مثال، مىفرمايد: نماز بخوانيد به اميد آنكه به فلاح برسيد. اما تعبيرى نداريم مبنى بر اينكه، به دنبال فلاح باشيد به اميد آنكه فلان طور شويد. فلاح، غاية الغايات است و خود ديگر داراى غايتى نيست. تعابير قرآن در مورد فلاح، براى مثال، از اين قبيل است كه:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها؛[١] هر كس آن [نفس] را پاك گردانيد [يا: زكات داد] قطعاً رستگار شد.
[١] شمس (٩١)، ٩.