رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦ - شرط مهم رستگارى
مىكرديم، اگر مىديديم ماشينى از ماشين ما جلو زد ناراحت مىشديم و اگر ماشين ما از ماشين ديگرى پيش مىافتاد و سبقت مىگرفت خوشحال مىشديم. اين ناراحتى و خوشحالى كودكانه تحت تأثير همين تمايل فطرى و طبيعى اتفاق مىافتد كه آدمى وقتى رسيدن به مقصدى را در نظر دارد مايل است هرچه زودتر به مقصد برسد. در راه نيل به هدف، خرامان خرامان و افتان و خيزان رفتن با خواست فطرى و عقل سليم انسانى سازگارى ندارد. انسان كه هدفى دارد و راه رسيدن به آن را مىداند و ابزار و وسايل لازم براى طى مسير و رسيدن به هدف نيز در اختيار او است، هيچ دليل و توجيهى ندارد كه بىجهت بايستد، عقبگرد كند و خود را به كارهاى بيهوده، لغو و بىفايده مشغول نمايد. اقتضاى طبع آدمى اين است كه اگر مانع و خطرى در سرعت گرفتن نباشد با شتاب و سرعت هرچه تمامتر خود را به مقصد برساند. عقل نيز مؤيد اين مسأله است و سرعت در سير تا آنجا كه ممكن است و خطرى براى انسان ندارد مورد پذيرش عقل است. البته در جايى كه جاده ناهموار است و پيچ و خم دارد و خطرهايى در كمين است رعايت احتياط و جانب اعتدال پسنديده و معقول است. همچنين اگر ايستادن براى استراحت و رفع خستگى باشد مانعى ندارد و بلكه مطلوب است و خود از شرايط سير به حساب مىآيد. از اين رو تفريح و فراغتى كه به منظور تجديد قوا و كسب انرژى براى پيمودن هرچه بهتر مسير تكامل و عبوديت باشد خودش عبادت محسوب مىشود و از مصاديق «لغو» به حساب نمىآيد. چنان كه گفتيم لغو عبارت از كارى است كه هيچ فايده و اثرى در راستاى رسيدن به مقصد ندارد. روشن است كه بر اين اساس، كارى كه مضر به اين امر است و انسان را از رسيدن به مقصد بازمىدارد به طريق اولى از مصاديق لغو به حساب مىآيد.
كسى كه هدفى دارد اگر عقل خود را به كار گيرد، از انجام آنچه كه سدّ راه او مىگردد يا موجب كندى حركت و كم شدن سرعتش مىشود خوددارى مىورزد. انسانى كه در راه و مسيرى حركت مىكند، هنگامى كه به صخره يا گودال و دستاندازى در سر راه خود برخورد نمايد سعى مىكند از آن فاصله بگيرد و با احتياط و دقت از كنار آن عبور كند. در سير معنوى نيز عواملى وجود دارند كه يا به طور كلى سير انسان را متوقف