رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٥ - حقيقت بندگى نفى هرگونه استقلال
اما بايد توجه داشت كه «نفى استقلال در اراده» با همه دشوارىهايى كه دارد پايان كار نيست و پس از آن بسيارى استقلالهاى ديگر نيز در ما هست كه بايد نفى گردد و كنار گذاشته شود. انسانى كه به اين مرحله رسيده، وقتى در خود كندوكاو مىكند، مىبيند گرچه اراده را از خود نفى كرد، اما هنوز امور زيادى براى خود قائل است و آنها را از آنِ خويش مىداند. براى مثال، ما براى خودمان علم قائليم، قدرت قائليم، عزت قائليم، مقام و رياست قائليم، و خلاصه بسيارى چيزهاى ديگر كه ما خود را حقيقتاً مالك آنها مىدانيم. اگر از همه اين امور هم بگذريم، شايد از كمترين چيزهايى كه مىتوان نام برد، اين است كه ما براى خودمان آبرو قائليم و سعى مىكنيم «آبروى خود» را محفوظ بداريم.
از اين رو، پس از نفى اراده از خويش، نوبت به اين مىرسد كه انسان ساير مملوكاتى كه براى خود قائل است، اعم از صفات و اشيا و اشخاص، همه را به صاحب حقيقىاش بازگرداند و كم كم بايد ياد بگيرد كه اين امور متعلق به او نيست و مالك حقيقى آنها كسى ديگر است.
در برخى روايات ما تعبيرى بسيار پر معنا وجود دارد كه مضمونش اين است كه خداوند ردايى از كبريا دارد و اين ردا خاص خداى متعال است و اگر كسى بخواهد در اين ردا شريك خدا شود، خداوند او را مىشكند و له مىكند؛[١] چرا كه اگر كسى قدم در وادى كبريايى بگذارد، در واقع ادعاى الوهيت در سر دارد و مىخواهد خود را شريك خدا قرار دهد. البته خداوند عبا و ردا ندارد و ساحت او از ماده و مادى برىّ است، اما براى آنكه مطالب براى ما قابل فهم شود، گاهى در روايات از اينگونه تعابير استفاده شده است.
در هر صورت، انسان بايد از قدم اول آنچه را با اساس عبوديت ـ كه همان مسير تكامل او است ـ منافات دارد از خود دور كند، و از جمله اين امور يكى تكبر است؛ همان كه مايه بدبختى شيطان و رانده شدن او از درگاه الهى گرديد:
فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ * إِلاّ إِبْلِيسَ أَبى أَنْ يَكُونَ مَعَ السّاجِدِينَ * ... قالَ
[١] اَلْكِبْرياءُ رِدائى وَالْعَظَمَةُ اِزارى فَمَنْ نازَعَنى فى شَىْء مِنْهُما قَصَمْتُهُ. (بحارالانوار، ج ٧٣، ص١٩٢، روايت ١، باب ١٣٠). در روايتى ديگر مىفرمايد: اَلْكِبْرياءُ رَداُؤهُ فَمَنْ نَازَعَهُ شَيْئاً مِنْ ذلِكَ اَكَبَّهَ اللهُ فى النّارِ. (بحارالانوار، ج ٩٣، ص ٢٢٢، روايت ٥، باب ١٠).