رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٨ - ملاحظه خود يا خدا؟
من در واقع مىخواستم به آن شخص اين را بگويم و بفهمانم كه اگر شما از صداى موسيقى ناراحت مىشويد، مقدارى از آن به لحاظ اين است كه آن فرد با پخش اين موسيقى احترام شما را نگه نمىدارد و به شخص شما اهانت مىكند و چون لباس روحانيت تن شما است، مىخواهد به شما بىاحترامى و دهنكجى كند. از اين رو اگر نگوييم همه يا بخش اعظم اين ناراحتى، دستكم مقدارى از آن به اين بازمىگردد كه شخص شما طرف حساب هستيد و اين كار در واقع توهين به شخصيت شما محسوب مىشود. اما آنجا كه كسى مشغول غيبت است يا ربا مىخورد، گناهى است كه به من ارتباطى پيدا نمىكند و با شأن و مقام من كارى ندارد؛ بنابراين لازم نيست ناراحت شوم!
اگر ناراحتى واقعاً به خاطر گناه است، مگر گناه با گناه فرق مىكند؟ چگونه است كه اگر كسى گناهى انجام دهد كه لازمهاش بىحرمتى به من و لكهدار شدن شخصيت من است واكنش نشان مىدهم اما آنجا كه به دين و مقدسات و احكام الهى جسارت مىشود، مىگويم انسان بايد صبر و حوصله به خرج دهد؟!
حقيقت اين است كه اينها از دامهاى شيطان است و ناراحتى ما به خاطر خودمان است ولى با تسويلات شيطان فكر مىكنيم از ارتكاب گناه توسط ديگران است كه ناراحت مىشويم. بسيارى از ما آيه «وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» را به لغوى اختصاص مىدهيم كه آن لغو تعرضى به شخص ما و شخصيت و حق ما نداشته باشد. اين در حالى است كه بر اساس آيات و روايات، انسان اگر در مقابل تضييع حق خدا سكوت كند مشمول لعنت اولين و آخرين خواهد بود. اينجا جاى لبخند و گذشت و مدارا نيست و كمترين كارى كه يك مسلمان در اين موارد بايد انجام دهد اين است كه اخم كند و چهره درهم بكشد، وگرنه آتش جهنم آن را در هم خواهد كشيد.
البته از سوى ديگر نيز نبايد از يك نكته غفلت كرد. آن نكته اين است كه بر اساس يك تقسيم براى هر مؤمنى مىتوان دو چهره در نظر گرفت. او در يك چهره و لحاظ، «من» است، و در چهره و لحاظى ديگر، «مؤمن» به شمار مىآيد. صفاتى كه براى عبادالرحمان گفته مىشود، در واقع براى آن است كه انسان «من» را در مقابل خدا كوچك كند و با اين كوچك كردن، عظمت و كبريايى خداى متعال را به منصه ظهور