رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٢ - ملاك ارزشمندى اين دو صفت
منطق هم اعتبار دارد و در نوعى قياس مورد استفاده قرار مىگيرد. اين تلقى از حسن و قبح امروزه نيز در جوامع مختلف و در ميان نظريهپردازان وجود دارد و اتفاقاً بسيار هم پرطرفدار است. به اصطلاح «فلسفه اخلاق» از اين تلقى اين گونه تعبير مىشود كه «پشتوانه ارزش فقط خواست مردم است» و خوب و بد هيچ مبنايى غير از اين ندارد. بر اين اساس اگر فرضاً اينگونه بودكه، براى مثال، عقلا و مردم دروغگويى و تكبر را تحسين، و راستگويى و تواضع را مذمت مىكردند، تكبر و دروغگويى خوب و تواضع و راستگويى بد مىبود!
اكنون بايد ببينيم چنين نظريهاى تا چه حد با ديدگاه اسلامى و نظام ارزشى اسلام سازگارى دارد. اگر اين نظريه درست باشد آنگاه، براى مثال، اگر قرآن مىفرمايد: وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْنا، از آن رو است كه مردم اين كار را دوست مىدارند و از آن خشنود مىشوند.
اما آيا به راستى روح و حقيقت «عباد الرحمان» شدن يك فرد به اين است كه در پى جلب خشنودى مردم باشد و كارهايى انجام دهد كه مردم از او راضى شوند؟ چنين فردى آيا واقعاً از «عباد الرحمان» است يا بايد او را در زمره «عباد الناس» به حساب آورد؟ اگر بنا باشد انسان فقط در پى اين باشد كه كارى انجام دهد كه خوشايند مردم باشد و از او تعريف و تمجيد كنند و اكرام و تحسينش نمايند، در اين صورت آيا سزاوارتر نيست كه به جاى «عبادة الرحمان» اين كار او را «عبادة الناس» بناميم؟ به راستى آيا اين پرستش خدا خواهد بود يا پرستش مردم؟ آيا عجيب نيست اگر بگوييم قرآن در معرفى «عباد الرحمان» مىفرمايد آنان كسانىاند كه كارى انجام دهند كه مردم آنها را دوست بدارند؟!
حقيقت اين است كه در نظام ارزشى اسلام، خوبى و بدى، و ارزش و ضد ارزش تابع خواست مردم نيست، بلكه با ملاحظه تأثير افعال در سعادت و شقاوت حقيقى انسان است كه خوب و بد، و ارزش و ضد ارزش مشخص مىشود. از ديدگاه اسلامى، ملاك سعادت انسان قرب به خداى متعال است. از اينرو چيزى خوب و ارزش تلقى مىشود كه تأثير مثبت در قرب انسان به خداوند داشته باشد، و هرچه كه انسان را از خدا دور كند، در قلمرو بدىها و ضد ارزشها قرار مىگيرد.