رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٧ - رمز پيش برندگى تواضع و بازدارندگى تكبر
بتپرستها هم مسأله «پرستش» را دارند و همچنان كه اشاره كرديم، مىگويند انسان اگر بخواهد به آن قرب برسد، بايد پرستش كند: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاّ لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى.عموميت اين مسأله و اشتراك اديان مختلف در آن، نشان مىدهد كه ريشه اين مفاهيم، و حتى بتپرستى، از تعاليم انبيا گرفته شده وگرچه در گذر زمان به تدريج انحرافهايى در اين تعاليم رخ داده و كار تا بدان جا رسيده كه سر از بتپرستى درآورده، اما به هر حال از آبشخور واحدى نشأت گرفته است. قرآن كريم نيز در موارد مختلف تأكيد دارد كه مسأله ارسال رسل و بعثت انبيا در مورد اقوام و ملل مختلف وجود داشته است:
وَإِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِيها نَذِير؛[١] و هيچ امتى نبوده مگر اين كه هشداردهنده اى در آن گذشته است.
به هر حال، تا اينجا مسأله به اين صورت شد كه بالاترين ارزش و كمال انسان، قرب به خدا است كه خود مراتب مختلفى دارد، و راه كلى قرب هم پرستش و عبادت و بندگى كردن است. اكنون بايد توجه كنيم كه آنچه با روح بندگى و عبوديت تناسب دارد تواضع و فروتنى است، و در مقابل، آنچه كه با اين روح هيچ سازش ندارد تكبر و خودبزرگبينى است؛ و اين است سرّ اينكه چرا در بيان اوصاف «عباد الرحمان» اولين صفتى كه ذكر شده، مسأله تواضع و فروتنى و پرهيز از تكبر و خودبزرگبينى است. «بنده» نمىتواند طورى باشد كه در مقابل «آقا و مولايش» بزرگى نمايد و اين امر با اساس بندگى در تضاد و تناقض است. «بنده» اصولا از خود چيزى ندارد و قادر به انجام هيچ كارى نيست:
عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْء؛[٢] بندهاى زرخريد كه هيچ كارى از او بر نمىآيد.
انسان اگر مىخواهد به كمال برسد و به قرب الهى نايل شود راهى جز عبوديت ندارد و بايد «بنده» شود. علامت بندگى هم اين است كه آدمى همه چيز را از خويش نفى كند و حقيقتاً احساس كند كه در مقابل خدا«هيچ» ندارد. «بنده» كسى است كه هميشه اين حالت و احساس روانى و درونى در او هست كه در مقابل خداوند خود را بسيار كوچك
[١] فاطر (٣٥)، ٢٤. [٢] نحل (١٦)، ٧٥.