رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - حقيقت بندگى نفى هرگونه استقلال
حقيقت بندگى اين است كه انسان، هم اين واقعيت را دريابد و به آن اذعان داشته باشد و هم در عمل آن را به اثبات برساند كه، از خودش هيچ ندارد و مملوك خدا است و هرچه دارد و هست، همه از آنِ خداى متعال است و جز او مالك و مدبر و صاحب اختيارى نيست. در واقع سير تكامل انسان چيزى جز سير در مراحل عبوديت نيست و هرچه انسان مراحل و منازل بيشترى از عبوديت را طى كرده باشد به همان ميزان درجه تكامل او نيز بيشتر و بالاتر خواهد بود.
عبوديت، به تعبير فلسفى، اين است كه انسان هرگونه «استقلال» را از خود نفى كند؛ آن هم نه تنها به زبان و با مفاهيم ذهنى، بلكه بايد اين حقيقت را در عمق وجود خود بيابد و احساس و لمس كند كه در هيچ زمينهاى از خود ذرهاى استقلال ندارد.
در مسير نفى استقلال، اولين مرحلهاى كه بنده بايد پشت سر بگذارد «نفى استقلال در اراده» است. اينكه ما مىگوييم «دلم مىخواهد» يا «خودم مىخواهم»، با عبوديت و بندگى سازگارى ندارد. «بنده» آن است كه بگويد آنچه «آقا و مولا» مىخواهد من نيز همان را مىخواهم. البته طبيعتاً چنين چيزى به يكباره و در زمانى كوتاه محقق نمىشود و نياز به تمرين و ممارست بسيار لازم است تا انسان بتواند اين مرحله را طى كند. براى رسيدن به چنين مقام و مرحلهاى آدمى بايد تمرين كند كه هرچه آقا و مولا فرمان مىدهد آن را آويزه گوش خود قرار دهد و اين كار را تا آنجا ادامه دهد كه ارادهاش در اراده خداى متعال فانى شود. از اين رو انسان هر زمان كه مىخواهد تصميم به انجام كارى بگيرد، ابتدا بايد فكر كند و در نظر بگيرد كه خدا از او چه مىخواهد. اين در واقع همان مسير «تقوا» است كه انسان بايد پيوسته در طول زندگى رعايت كند و هميشه مراقب باشد و ملاحظه كند كه خدا از او چه مىخواهد و چه ارادهاى دارد تا از آن تخلف نكند. البته تقوى مراحلى دارد كه اولين مرتبهاش اين است كه آدمى مرتكب گناه نشود، و سپس مراحل ديگرى نظير مستحبات و مكروهات و نظاير آنها مطرح مىشود. در هر صورت، اولين مرحله نفى استقلال اين است كه انسان اراده خود را تابع اراده خدا قرار دهد؛ و عالىترين مرتبهاش اين است كه اراده شخص در اراده خداى متعال فانى شود و آدمى حقيقتاً غير از اراده خدا ارادهاى نبيند و نيابد.