رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦٤ - سه شرط مهم براى امامت
را بيان كند عقل خود مردم را به داورى مىطلبد و مطلب را در قالب پرسش، از خود آنان سؤال مىكند. براى مثال، مىفرمايد:
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُون؛[١] آياكسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند، برابرند؟
به جاى اينكه، براى مثال، بفرمايد عالم مقامش از جاهل بسيار برتر است، سؤال مىكند كه آيا عالم و جاهل مساوىاند؟ اين بيان سؤالى تأثيرش از بيان اول بسيار بيشتر است. يا در آيهاى ديگر مىفرمايد:
هَلْ يَسْتَوِي الأَْعْمى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَالنُّور؛[٢] آيا نابينا و بينا يكسانند؟ يا تاريكىها و روشنايى برابرند؟
اين نوع استفهام اصطلاحاً «استفهام انكارى» ناميده مىشود؛ يعنى روشن است كه پاسخ سؤال منفى است و گوينده در واقع با اين سؤال قصدش اين است كه به مخاطب بگويد انسان عاقل نمىتواند چنين مطلبى را بپذيرد.
اكنون در آيه مورد بحث ما مىفرمايد، آيا كسى كه مىتواند ديگران را به حق و حقيقت راهنمايى كند سزاوارتر است كه پيشواى مردم باشد و مورد تبعيت قرار گيرد، يا كسى كه خودش راه را نمىداند و ديگران بايد او را راهنمايى كنند تا راه را پيدا كند؟ بديهى است كه راهنما بايد كسى باشد كه راه را مىشناسد و با خصوصيات آن آشنا است و به اصطلاح، از چم و خمها و پستى و بلندىهاى آن آگاه است.
در هر صورت، اين آيه «اَفَمَنْ يَهْدى...» از جمله آياتى است كه براى امامت ائمه اهلبيت(عليهم السلام) به آن استناد شده است. در مقابل اميرالمؤمنين و امامان اهلبيت(عليهم السلام)كسانى بودند كه خودشان در موارد مختلف اعتراف مىكردند كه هم نسبت به احكام اسلام و هم نسبت به مصالح جامعه اسلامى آگاهى و بصيرت لازم را ندارند. چنين كسانى چگونه مىتوانند ادعاى امامت و پيشوايى مردم را داشته باشند و بر چنين مسندى تكيه بزنند؟ كسى كه بايد ديگرى دست او را بگيرد و خودش در قضايا و موارد
[١] زمر (٣٩)، ٩. [٢] رعد (١٣)، ١٦.