رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٩ - فلسفه مقدّم شدن اين دو وصف
پاسخ قطعى و علم يقينى و كاملا مطمئن آن نزد خداوند و اوليايى است كه از علم الهى بهرهمند گشتهاند.
اكنون با توجه به تذكر مذكور، آنچه در پاسخ سؤال پيش گفته مىتوان مطرح كرد اين است كه عنوانى كه اين آيات به توصيف و معرفى آن اختصاص يافته با عناوينى كه در موارد ديگر به كار رفته متفاوت است. در سوره مؤمنون و بقره و معارج و غير آنها عناوينى مانند: متقين، مفلحين، مؤمنين، مصلّين مورد توصيف قرار گرفته، اما در اينجا عنوانى كه مطرح شده، عنوان «عباد الرحمان» است. از اين رو، مناسب اين بوده كه اوصافى آورده شود كه بيشتر با «عبد» بودن سازگارى و تناسب داشته باشد. آنچه با عبد بودن بيشتر سازگارى دارد، فروتنى و خود را نديدن و در مقابل مولا چيزى حساب نكردن است؛ چرا كه عبد اصولا به معناى كسى است كه هيچ ملكيت و اختيارى از خود ندارد و قادر به انجام هيچ كارى نيست:
عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْء؛[١] بندهاى زر خريد كه هيچ كارى از او بر نمىآيد.
آنچه با عبد بودن تناسب دارد فروتنى است و آنچه با آن ضديت دارد خودبزرگبينى و تكبر است. يكى از مهمترين صفات رذيلهاى كه موجب سقوط بسيارى از افراد و رانده شدن آنها از درگاه ربوبى مىشود همين صفت است. ابليس كه سردسته اين راندهشدگان از درگاه رحمت الهى است، در اثر همين صفت تكبر و خودبزرگبينى بود كه به چنين شقاوتى دچار شد:
وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِيسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِين؛[٢] و چون به فرشتگان گفتيم: «آدم را سجده كنيد»، پس همه سجده كردند، به جز ابليس كه سر باز زد و تكبر ورزيد و از كافران شد.
بنابراين چون در اين آيات بحث «عباد الرحمان» مطرح است، نكته اينكه صفتِ به آرامى و بىتكبر راه رفتن قبل از صفات ديگر مطرح شده، شايد اين باشد كه مقتضاى «عبوديت»، تواضع و فروتنى است.
[١] نحل (١٦)، ٧٥. [٢] بقره (٢)، ٣٤.