رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٦ - وجوهى براى حل مسأله
دانسته است. به عبارت ديگر، اشكال اول اين است كه از نظر ظهور، طبق اصول لفظى و ادبى، كلمه «ذلك» را يا بايد فقط اشاره به مورد آخر (زنا) بگيريم، و يا به تك تك موارد مذكور قبل از آن برگردانيم و در هر حال، برگرداندن آن به مجموع سه فعل با هم كاملا خلاف ظاهر است. بر فرض كه از اين اشكال هم بگذريم، اشكال ديگر وجود اين آيه در قرآن است كه مىفرمايد:
وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها؛[١] و هركس مؤمنى را عمداً بكشد كيفرش دوزخ است كه براى هميشه در آن خواهد بود.
اين آيه صراحت دارد در اينكه اگر كسى مؤمنى را عمداً به قتل برساند كيفر او در قيامتْ خلود در جهنم است و براى هميشه در آتش خواهد سوخت. از اين رو اين آيه نيز باعث مىشود نتوانيم پاسخ مذكور را چندان قانعكننده و قابل قبول بدانيم.
پاسخ ديگرى كه داده شده اين است كه منظور از خلود در اينجا خلود عرفى است، و خلود عرفى به «زمان طولانى» اطلاق مىشود. براى مثال، مجازات «حبس ابد» كه گفته مىشود از همين قبيل است. كسى كه به حبس ابد محكوم مىشود نهايتاً خيلى كه در زندان بماند، بيش از ٣٠ يا ٤٠ يا ٥٠ سال نيست و پس از آن مىميرد؛ اما با اين حال تعبير «حبس ابد» در مورد او به كار مىرود. اين بدان سبب است كه منظور از «ابد» در اينجا ابد عرفى است نه ابد حقيقى، و ابد عرفاً به مدت زمان طولانى گفته مىشود. اكنون منظور از خلود در اين آيه هم خلود عرفى است و مقصود اين است كه مرتكب اين گناهان، مدتى طولانى را در جهنم خواهد بود. بدين ترتيب، خلود در جهنمى كه به معناى گرفتار بودن دائمى و هميشگى در جهنم باشد مخصوص كفار است و اين آيه دلالتى برخلاف اين مدعا ندارد.
اين احتمال البته مانند احتمال قبلى، خلاف ظاهر است، اما اگر دليل قطعى بر آن داشته باشيم، مىتوانيم آن را بپذيريم. در مباحث لفظى و قواعد گفتوگو و محاوره اين مطلب مورد قبول است كه اگر قرينه قطعى برخلاف ظاهر كلام داشته باشيم، بايد دست از آن ظاهر برداريم و به استناد آن قرينه، كلام را برخلاف ظاهرش حمل كنيم.
[١] همان، ٩٣.