رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٨ - اولين صفت سلبى عبادالرحمان دورى از شرك
ما طلبهها مىتوانيم همين مسأله را در كار خودمان حساب كنيم. ما خودمان صبح كه از خواب چشم باز مىكنيم و براى درس و بحث به راه مىافتيم يا مشغول مطالعه و تحقيق مىشويم آيا حالمان چگونه است؟ گاه زبان حالمان اين است كه خدايا تو به من علم و فهم بده، وسايل تحصيلم را فراهم كن، استاد خوب برايم برسان؛ و خلاصه گرچه تلاش مىكنم و اين طرف و آن طرف مىروم، اما دلم متوجه خدا است و تدبير كارها و مشكلاتم را به دست او مىبينم و مىخواهم. گاه نيز اصلا يادم نيست و توجه ندارم كه خدايى هم هست و همه امور با دست قدرت او است. اينجا صبح كه از خواب برمىخيزم تمام توجهم فقط به اين است كه من مىخواهم ملّا و باسواد شوم. چه بسا هدفم هم از اين باسواد شدن و ملّا شدن اين است كه به ديگران فخر بفروشم و در محيط زندگى و مدرسهام بين دوستان و يا در شهر و ديارم گل كنم و مشهور شوم و علم و سوادم را به رخ ديگران بكشم. يا گاهى افرادى ممكن است به انگيزه پست و مقام و رياست و تيتر و عنوان پيدا كردن در نقلها و خبرها دنبال علم و تحصيل بروند.
موحّد واقعى كسى است كه تمام تلاشهاى علمىاش فقط براى خدا باشد و در تمامى مراحل و كارهاى علمى خود تنها دل در گرو خدا داشته باشد و از او مدد بجويد. مهم اين است كه در رفع نيازها و انجام كارها واقعاً دل آدمى متوجه كجا و كيست. اگر دل متوجه خدا باشد چنين كسى موحد است، وگرنه هر مقدار كه توجهش از خدا منقطع و به ساير امور و افراد و ابزار و وسايل معطوف باشد به همان ميزان مشرك خواهد بود. اگر ملاك را اين گونه تعريف كنيم ـ كه واقعيت نيز چيزى جز اين نيست ـ بايد بگوييم بسيارى از انسانها مشركند. خداى متعال نيز در قرآن كريم بر اين مسأله صحه گذاشته است:
وَما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاّ وَهُمْ مُشْرِكُون؛[١] بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند جز اينكه [چيزى را با او] شريك مىگيرند.
اكثر افراد ايمانشان با نوعى شرك توأم است. يك فرد تا مراحل و مراتبى ايمان دارد و مىتوان او را مؤمن به حساب آورد، اما ايمان همان فرد در مراحلى هيچ اثرى ندارد و اعمال و رفتارش كاملا شركآلود است و در آنها به وضوح مىتوان ديد كه فرد در عرض
[١] يوسف (١٢)، ١٠٦.