رستگاران - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٥ - رمز پيش برندگى تواضع و بازدارندگى تكبر
عين حال خيلى هم متكبر باشد، اين امر چه ضررى مىتواند براى او داشته باشد و چگونه مانع سعادت او مىگردد؟ به راستى چه نكتهاى وجود دارد كه به عنوان اولين وصف «عباد الرحمان» بايد بر مسأله تواضع و فروتنى تأكيد شود؟
اگر بخواهيم اين مطلب خوب فهميده شود، بايستى برگرديم به اينكه اساساً اسلام ملاك ارزش را چه مىداند؟ اين بحث، بحثى بسيار مهم و عميق است كه درجاى خود بايد به تفصيل مورد كندوكاو قرار گيرد و متأسفانه در اينجا فرصت آن نيست كه بحثى مبسوط پيرامون آن داشته باشيم. اجمال مسأله اين است كه اسلام آمده تا انسانها به كمالى كه درخور آنها است برسند. همه دستورات اسلام، و اصولا تمام راهنمايىهاى انبياى الهى، براى آن است كه استعدادهاى انسان در نطفهْ خفه نشود و جوانه زندگى پژمرده نگردد و نخشكد، بلكه رشد كند، بالنده شود و به آن كمالى كه بايد، برسد. البته اينكه آن كمال چيست و انسان وقتى «كامل» مىشود به كجا مىرسد، چيزى است كه ما در ابتدا قادر به درك آن نيستيم و وضعيت ما از اين نظر شبيه اطفال و كودكان است. همه ما دوران كودكى را پشتسر گذاشتهايم و با حال و هواى آن آشناييم. به كودك نمىتوان عظمت مقامهاى علمى و معنوى را تفهيم كرد و او در عالم خويش يكى از اسباببازىهايش را با همه مقامهاى دنيا عوض نمىكند. اگر هم، براى مثال، از اسم شاه و سلطان و مانند آنها خوشش مىآيد، براى آن است كه در بازىهاى كودكانه و اسباببازىهايش چنين چيزهايى وجود دارد، وگرنه او از حقيقت سلطنت و شاه بودن و مقامات عالى چيزى سر در نمىآورد. وضعيت ما در درك مقامهاى معنوى نيز چيزى شبيه اين وضعيت كودكان است. آرى، واقعيت اين است كه امثال بنده نسبت به كمالاتى كه شايسته مقام حقيقى انسان است، كودكيم و از درك كُنْه چنين عوالمى عاجزيم. اين سخن به هيچوجه تعارف و شكسته نفسى نيست، بلكه عين واقعيت است. حقيقت اين است كه ما نمىتوانيم بفهميم «انسان كامل» يعنى چه و براى او چه عوالم و بهرهها و لذتهايى وجود دارد. مصداق بارز انسان كامل، كسى همانند على(عليه السلام)است؛ و ما هرچه هم به مغزمان فشار بياوريم و كتاب بخوانيم و تحقيق كنيم، حقيقت و واقعيت اين وجود مقدس براى ما ملموس و قابل درك نخواهد شد. درباره اين