فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٠٤ - ترك آميزش
٣٤ روا و جايز بودن آميزش جنسى با همسر:
و الّذين هم لفروجهم حفظون* الّا على أزوجهم ....
مؤمنون (٢٣) ٥ و ٦
و الّذين هم لفروجهم حفظون* الّا على أزوجهم ....
معارج (٧٠) ٢٩ و ٣٠
٣٥ جايز بودن آميزش جنسى با كنيز:
و الّذين هم لفروجهم حفظون* الّا على أزوجهم او ماملكت ايمنهم ....
مؤمنون (٢٣) ٥ و ٦
و الّذين هم لفروجهم حفظون* الّا على أزوجهم او ماملكت ايمنهم ....
معارج (٧٠) ٢٩ و ٣٠
آميزش واجب
٣٦ وجوب آميزش با همسر يا طلاق وى، پس از گذشت چهار ماه از ايلا:
للذين يؤلون من نسائهم تربّص أربعة أشهر فان فاءوا فان اللَّه غفور رحيم* و إن عزموا الطلق فإنّ اللَّه سميع عليم. [١]
بقره (٢) ٢٢٦ و ٢٢٧
٣٧ لزوم آميزش با همسر در هر چهار ماه:
للذين يؤلون من نسائهم تربّص أربعة أشهر .... [٢]
بقره (٢) ٢٢٦
بهداشت در آميزش
٣٨ رعايت بهداشت در آميزش، پس از پاك شدن زن از حيض، امرى پسنديده:
... فاعتزلوا النساء فى المحيض و لاتقربوهنّ حتّى يطهرن فاذا تطهّرن فاتوهنّ من حيث امركم اللَّه .... [٣]
بقره (٢) ٢٢٢
ترك آميزش
٣٩ حرمت ترك آميزش با همسر، بيش از چهار ماه:
للذين يؤلون من نسائهم تربّص أربعة أشهر ....
بقره (٢) ٢٢٦
٤٠ جواز ترك آميزش با همسر (ايلا)، تا مدّت چهار ماه:
للذين يؤلون من نسائهم تربّص أربعة أشهر ....
بقره (٢) ٢٢٦
٤١ جواز سوگند بر ترك آميزش با همسر (ايلا):
للذين يؤلون من نسائهم تربّص أربعة أشهر .... [٤]
بقره (٢) ٢٢٦
٤٢ ممنوعيّت امتناع زوجين از آميزش به بهانه باردار شدن يا باردارى:
لاتضارّ ولدة بولدها .... [٥]
بقره (٢) ٢٣٣
٤٣ پرهيز قوم لوط از آميزش با همسران خود:
إنّكم لتأتون الرّجال شهوة مّن دون النّسآء بل أنتم قوم مّسرفون.
اعراف (٧) ٨١
[١] در صورتى كه ايلاكننده به وظيفه طلاق همسر پس از پايان مدّت ايلا عمل نكند، شقّ ديگر تكليف كه همانا آميزش است، بر او واجب مىشود.
[٢] از تعيين مدّت ايلا به چهار ماه بر مىآيد كه هر چهار ماه يكبار آميزش واجب مىشود.
[٣] با توجّه به اينكه سفارش شده پس از قطع حيض و تطهير محلّ آن، مجامعت صورت بگيرد، استفاده مىشود كه رعايت بهداشت در آميزش، مطلوب است.
[٤] «ايلاء» در لغت به معناى سوگند بر كوتاهى كردن در كارى است. و در اصطلاح، سوگند بر ترك مجامعت با همسر است. (مفردات راغب)
[٥] در روايت «لا تضارّ» به امتناع از آميزش به دليل نگرانى بر حمل يا از باردار شدن معنا شده است. (كافى، ج ٦، ص ١٠٣، ح ٣)