فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٢٦٠ - مشاهده جايگاه برزخى
١٥٨ گرفتارى كافران به عذاب قيامت، زمينه آرزومندى آنان به رهايى از آن:
قالوا ربّنا أمتّنا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبيل.
غافر (٤٠) ١١
١٥٩ گرفتارى گناهكاران به عذاب در قيامت، زمينهساز آرزومندى آنان به فديه دادن جهت رهايى از آن:
... يودّ المجرم لويفتدى من عذاب يومئذ ببنيه* و صحبته و أخيه* و فصيلته الّتى تئويه* و مَن فى الارض جميعا ثّم ينجيه.
معارج (٧٠) ١١- ١٤
١٦٠ مشاهده جهنّم، زمينهساز آرزومندى انسان به فراهم ساختن توشهاى در دنيا براى حيات آخرتى خود:
و جىء يومئذ بجهنّم يومئذ يتذكّر الإنسن و أنّى له الذكرى* يقول يليتنى قدّمت لحياتى.
فجر (٨٩) ٢٣ و ٢٤
١٢. علم به نتيجه عمل
١٦١ آگاهى اصحاب شمال از اعمال زشت خود در قيامت، سبب آرزوى مرگ از سوى آنان:
و أمّا من أوتى كتبه بشماله فيقول ...* يليتها كانت القاضية. [١]
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٢٧
١٦٢ آگاهى يافتن اصحاب شمال از كردارهاى زشت خود، باعث آرزوى زنده نشدن پس از مرگ:
و أمّا من أوتى كتبه بشماله فيقول ...* يليتها كانت القاضية. [٢]
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٢٧
١٦٣ آگاهى يافتن اصحاب شمال از نتيجه اعمال خود، سبب آرزومندى آنان به آگاه نشدن از حساب اعمال خود:
و أمّا من أوتى كتبه بشماله فيقول يليتنى لم أوت كتبيه* و لم أدر ما حسابيه.
حاقه (٦٩) ٢٥ و ٢٦
١٣. كشف حقايق
١٦٤ حاضر شدن گمراهان نزد خدا و كشف حقايق در قيامت، سبب آرزومندى آنان به داشتن فاصلهاى طولانى با شيطان:
و من يعش عن ذكر الرحمن نقيّض له شيطنا فهو له قرين* حتّى إذا جاءنا قال يليت بينى و بينك بعد المشرقين ....
زخرف (٤٣) ٣٦ و ٣٨
١٦٥ فراموشكنندگان قرآن پس از كشف حقيقت آن در قيامت، آرزومند شفاعت يا بازگشت به دنيا:
... يوم يأتى تأويله يقول الّذين نسوه من قبل قد جاءت رسل ربّنا بالحقّ فهل لنا من شفعاء فيشفعوا لنا أو نردّ فنعمل .... [٣]
اعراف (٧) ٥٣
١٤. مشاهده جايگاه برزخى
١٦٦ مشاهده مقام برزخى از سوى حبيب نجّار، باعث آرزومندى وى براى آگاهى قومش از جايگاه و گرامىداشت او:
و جاء من أقصا المدينة رجل يسعى قال يقوم اتّبعوا المرسلين* قيل ادخل الجنّة قال يليت قومى يعلمون* بما غفر لى ربى و جعلنى من المكرمين. [٤]
يس (٣٦) ٢٠ و ٢٦ و ٢٧
[١] «يا ليتها كانت القاضية»، طبق احتمالى آرزوى مرگ در قيامت است. (مجمعالبيان، ذيل آيه)
[٢] «ها» در «ليتها» بنابر قولى به مرگ نخستين در دنيا اشاره دارد؛ يعنى اى كاش پس از مردن، ديگر زنده شدنى در كار نبود. (مجمعالبيان، ذيل آيه)
[٣] ضمير مفعولى در «نسوه» مىتواند به كتاب در آيه پيش برگردد كه مقصود از آن، قرآن كريم است.
[٤] مقصود از «رجل» در آيه، حبيب نجّار است و مقصود از «الجنّة» به قرينه اينكه بىدرنگ پس از قتلش به او خطاب شده، بهشت برزخى است. (مجمعالبيان، ذيل آيه)