فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
طرفداران مذهب به این فکر که بعضی از انواع ترس را نباید به حساب آورد ابراز تمایل میکنند . به نظر من ایشان از این بابت سخت در اشتباهند . اینکه بگذاریم کسی جهت اجتناب از ترسها به اعتقادات دل خوش کننده تمسک جوید هرگز زندگی کردن به بهترین راه ممکن نامیده نمیشود . تا مادامی که مذهب به ترس پناه میبرد از ارزش و مقام انسانی خواهد کاست . همچنین از کتاب اجتماع انسانی راسل چنین نقل میکند : فکر میکنم انسانی که نتواند وجود مهلکههای زندگی را بدون قبول افسانههای تسلی بخش تحمل کند وجودی ضعیف و قابل تهدید است . چنین انسانی قطعا در بخشی از وجود خود بدین حقیقت معترف است که آنچه را او قبول کرده جز افسانه و اسطوره نیست و قبول آنها صرفا به خاطر آرامشی است که به وجود میآورند اما هرگز جرأت روبرو شدن با چنین افکاری را ندارد . حتی میتوان گفت که او چون به غیر منطقی بودن افکارش داناست پس بنابراین نسبت به آنها تعصب میورزد و از بحث و مباحثه پیرامونشان گریزان است . تشریح مطلب این است که انسان ، پدیدههایی را میدیده و میترسیده و در ترس از اینها احتیاج داشته که این اضطراب و نگرانی درون خودش را به یک صورتی به آرامش مبدل کند . نمیتوانسته با علم و با شناخت واقعی پدیدهها که بعد منجر به پیدا کردن یک راه حل مناسبی برایش میشود این آرامش را کسب کند ، ناگزیر میآمده به جای علاج واقعی به مسکن پناه میبرده و میآمده به جای علاج واقعی به مسکن پناه میبرده و میآمده یک دل خوشی کنکی برای خودش ایجاد میکرده ، مثلا با اعتقاد به قضا و قدر ، ناملایمات