فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
به عنوان ریاست این مدرسه انتخاب کنید . یک نفر را به عنوان رئیس خودتان انتخاب میکنید ، میگویید آقای الف رئیس ما . اینجا شما اعطا کردید ریاست را به آقای الف ، یعنی ریاستی را که وجود نداشته دادید به او . اینجا شما آفریدید و خلق کردید ، اما این خلق ، یک امر قراردادی و اعتبار است ، یعنی واقعیتی ندارد ، یعنی الان آقای الف در عالم و هم و ذهن و اعتبار و قرارداد شما با یک ساعت پیش خود که رئیس نبود فرق کرده ، ولی در عالم واقع و نفس الامر همان آدمی است که بوده . اعطاء ریاست یعنی یک قرارداد و یک اعتبار و چیزی که اذهان به حکم یک مصلحت ، آن را پذیرفته و فرض کردهاند ، یعنی یک امر مجاز . اعتبار کردن ، منتهای قدرت آفرینندگی بشر در این گونه مسائل است . بنابراین " انسان ارزش را میآفریند " حداکثر ، معنایش این است که اموری که ما آنها را " ارزشها " مینامیم هیچ واقعیتی ندارند ، بشر برای آنها اعتبار " ارج " میکند ( ارزش همان ارج است ) ، در واقع ارجی برای بشر ندارد ، ولی بشر ارج را برای آن اعتبار کرده است . باز هم نفی اصالتهاست و میشود یک امر قراردادی و موهوم . تازه مسأله مهم این است که در امور قراردادی ، انسان در " وسائل " میتواند قرارداد کند نه در " هدفها " . مثلا میگوییم ارزش اسکناس یک ارزش اعتباری است ، یعنی بر خلاف طلا که چون به درد انسان میخورد در شؤون زیادی کار آراست ، هم کمیاب است و هم کار آرا چه از نظر زینت بودن و چه از نظرهای دیگر ، نسبتا به خودی خود برای بشر ارزش دارد [ اسکناس به خودی خود ارزش ندارد ، ] اسکناس را ما به جای طلا اعتبار میکنیم برای رسیدن