فطرت - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٢
حقیقت جویی یکی از ارزشهای انسان است . اگر در همین مسأله حقیقت جویی و حقیقت پویی و حقیقت خواهی ، بشر اولیه هم حقیقت جو و حقیقت خواه بوده و در دوره بعد ، در حقیقت خواهی پیشرفت کرده یعنی حقیقت خواهتر و حقیقت جوتر شده و بیشتر از گذشته وابسته به حقیقت شده است ، پس تکامل پیدا کرده است . همین طور است زیبایی دوستی . اگر جمال و زیبایی و به عبارت دیگر زیبایی دوستی خودش یک معیار است و مفهوم معینی دارد ، تکامل در این زمینه میتواند معنی داشته باشد : بشر اولیه زیبایی دوست بود ، بشر امروز هم زیبائی دوست است . آنچه را که بشر اولیه دوست میداشت بشر امروز همان را در سطح بالاتر دوست دارد ، و همین طور است هنر که زیبایی آفرینی است ، یعنی در آن مقولهای که بشر اولیه زیبایی را میآفرید بشر امروز در همان مقوله پیشرفت کرده . چون همان هست پیشرفت معنی دارد . همین طور خیر و فضیلت اخلاقی و نیز عشق و پرستش . اما اگر از ابتدا " تکامل " را صرف تغییر بدانیم که حتی وحدت مسیر هم برایش قائل نباشیم ، یعنی برایش معیار هم قائل نباشیم ، بگوییم مثلا بشر گذشته در دورههای سابق حقیقت جویی را برای خود ارزش میدانست ، ملاک انسانیت حقیقت جویی بود ، ولی امروز این معیار تغییر کرده ، دیگر حقیقت جویی نیست و یک چیز دیگر است ، در این صورت چگونه اسم این را " تکامل " میگذارید ؟ " معیارها ثابت " غیر از این است که انسان ثابت است . این دو را با هم اشتباه میکنند . اینها خیال میکنند اگر معیارهای انسانیت را که همان مدار انسانیت و مسیر انسانیت است ثابت دانستیم پس ما انسان را ثابت دانستهایم . این مثل آن است که اگر ما بگوییم که