دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٩٨
رازش اين است كه زندگى بدون برخوردارى از انديشه و محاسبه عقلى و نيز بدون داشتن تدابير و برنامههاى درست عقلانى، لامحاله موجب افتادن در كوره راههاى جهل و بن بستهاى پيچيده زندگى مىشود كه سرانجامى جز سرگشتگى، گمراهى و درماندگى در زندگى ندارد. در نتيجه، خرابى معاش و دنيا، خرابى آخرت و معاد را نيز به دنبال خواهد داشت؛ چه اين كه طبق فرموده پيامبر (ص): «چه بسا كه فقر و نادارى موجب كفر و بى دينى مىشود.» «١» اين عقل «عقل معاش» را در حوزه كلان اجتماعى و عرف سياست و حكومت، «عقل مصلحت انديش» نيز مىگويند. چه اين كه اگر اساس تشريع احكام اسلامى را «مصلحت»- اعم از مصالح كلى و ثابت و مصالح مقطعى و غير ثابت «٢»- تشكيل مىدهد، تشخيص مصالح از مفاسد فردى و اجتماعى و ارائه راهكارهاى همراه با مصلحت و بدور از مفسده، كه عامل اساسى موفقيت و كارآيى يك حكومت مترقى و مردم سالارى دينى مىباشد، از وظايف خردهاى سالم و خردمندان صديق و متعهد است.
بنابراين، گرچه «عقل معاش» در اصطلاح دينى با «عقل مدرن» در اصطلاح غربى در جزئى نگرى، چاره جويى و تدبير امور زندگى و نيز در محاسبهگرى و سود و زيانانديش بودن، مشترك بوده و هر دو در تكاپوى عقلانى كردن همه ساحتهاى زندگى هستند، اما در دو جهت عمده با هم تفاوت و اختلاف دارند:
يكى آن كه عقل مدرن غربى با ويژگىهايى كه بيان شد بر كنار از دين و خدا و بلكه بالاتر از آن انگاشته مىشود و نيز شالودهاش بر عقلانگارى محض و تجربهگرايى افراطى بوده و عقل ميزان و معيار مستقل تشخيص حق از باطل و درستى از نادرستى شناخته مىشود و با تركيب «تجربه گرايى افراطى» امثال ديويد هيوم و وجدان اخلاقى يا «تجربه اخلاقى» امثال كانت، چنين نتيجه مىگيرند كه عقل و به تعبير دقيقتر «عقل عملى» «٣»