دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٨٦
فصل دوم: عقل و دين «١» برخى از نويسندگان به رغم اين كه در برخى اظهارات خود اعتراف مىكنند كه: «دين نه رقيب عقل است نه جانشين آن، يعنى دين نيامده تا با عقل رقابت كند يا تضاد بورزد، با ورود دين عقل بيكاره و معزول نمىشود، دين مكمل و ممدّ عقل است.» «٢»؛ باز بر اين باور نادرست اصرار مىورزند كه: «هر كجا عقل كار مىكند، قلمرو دين نيست ... دين براى عرصههايى است كه پاى عقل آدمى به آنجا نمىرسد. عالم راز آلود از عالم عقلانى جدا است. دين راز آلود از مديريت عقلايى به طور طبيعى جدا مىشود و ...» «٣» اين گونه اظهارات و به ويژه اظهار به اين كه مديريت عقلى و دينى- فقهى از يكديگر جدا است و بلكه اصرار بر اين كه اساساً مديريت صرفاً عقلى و علمى است و ربطى به دين ندارد، نشان مىدهد كه نويسنده ياد شده قلمرو عقل و دين را جدا دانسته و اين دو را در عرض هم- نه در طول هم و مكمّل و مؤيّد يكديگر- مىشمارد.
در حالى كه تفكيك عقل و دين و جدا انگارى حوزه عمل اين دو، به طورى كه در برابر يكديگر و در عرض هم پنداشته شوند، تفكيكى ناصواب و خلاف واقع است؛ زيرا گرچه عقل در بخشى از كاربرد خود در حوزه دين، جداى از دين نقلى (كتاب و سنّت) است ولى هرگز در برابر اصل دين نبوده و قلمرو جدا از دين ندارد بلكه جزو دين به شمار مىآيد. در اين فصل بر آنيم تا جايگاه عقل در دين و رابطه ميان اين دو را به روشنى تبيين كنيم تا آشكار