دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣٩

رازش در همان است كه اشاره شد و آن اين كه روح واحد جز دين واحد نمى‌خواهد؛ يعنى قانونى كه براى تربيت و رشد روح انسان است، اگر روح وى واحد است، آن قانون نيز بايد واحد باشد؛ و گرنه قانون واحد با حفظ وحدت، بايد متغيّر، متنوّع و متكثّر باشد، يا فطرت واحد، در عين وحدت بايد متكثر و متعدد باشد و اين محال است.
بر اين اساس، چون فطرت واحد است، دين حاكم و مربّى و مدبّر فطرت نيز واحد است.
انبيا گرچه هر يك روش خاص و قلمرو مخصوص خود را داشتند- كه به جنبه اقليمى و بدنى انسانها مربوط است- ولى در خطوط كلى، همه آنها از وحدت و يگانگى برخوردار بوده‌اند.
پس، پلوراليسم دينى به اين معنا كه مردم عصر واحد يا مردم عصرهاى گوناگون در عين وحدت فطرت، دينهاى گوناگون داشته باشند كه اصول اعتقادى و خطوط كلى اخلاق و حقوق آنها متفاوت و متنوع باشد، سخنى ناصواب است. همچنين اگر به اين معنا باشد كه كسانى در يك عصر بخواهند، چند دين داشته باشند يا در چند عصر، چندين دين داشته باشند كه در خطوط كلى و اصول با هم اختلاف داشته باشند آن نيز سخنى ناصواب است، گرچه مى‌توان براى چند عصر، شرايع و مناهج مختلف از دين واحد را صحيح دانست. «١» ٢- دليل نقلى‌ آيات بسيارى بر وحدت و ثبات دين حق دلالت دارد. برخى از آنها عبارت است از:
هُوَ الَّذى‌ ارْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‌ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‌ (توبه: ٣٣)
او (خدا) كسى است كه رسولش (پيامبر اسلام (ص)) را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيينها چيره گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.
فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى‌ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيّمُ وَلكِنَّ اكْثَرُ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (روم: ٣٠)