دين پژوهى

دين پژوهى - ابراهیم زاده، عبدالله - الصفحة ٣٣

آنگاه پس از اين مقدمه در تقرير اصل برهان با استفاده از امر تضايف، مى‌نويسد:
«انسان طوفان زده‌اى كه كشتى او گرفتار امواج سهمگين دريا شده و در هم شكسته است، در حالى كه همه اسباب و علل ظاهرى و طبيعى از دسترس او بيرون است و اميدى به استفاده از هيچ امر طبيعى و مادى ندارد و بلكه در حالى كه فرصت انديشه، فكر، تصور از او گرفته شده و مجالى براى تدبّر و تفكر ندارد، در متن واقعيت و وجود خود همچنان اميد به كمك را احساس كرده و رجا به نجات را از دست نمى‌دهد و اين اميد كه با دعا و درخواست او همراه است، يك حقيقت اضافى و ناگزير براى آن، طرف ديگرى است كه اميد متوجه آن بوده و دعا به سوى اوست و چون در فرض ياد شده، هيچ يك از اسباب عادى و بلكه هيچ يك از حقايق و امور محدود مورد نظر او نيستند، اميد و دعا ناگزير متوجه حقيقتى است كه مقيد و محدود به هيچ قيد و حدّ نمى‌باشد و در فرض زوال همه اسباب و علل محدود و مقيد، درخواست و حاجت اميدوار را اجابت مى‌نمايد و آن حقيقت مطلق كه قدرت و اقتدار او به هيچ قيدى مقيّد نيست، واقعيتى جز ذات خداوند نمى‌تواند باشد.» «١» برهان فطرت با تقرير مزبور، برگرفته از اين نوع آيات قرآنى مى‌باشد، كه مى‌فرمايد:
فَاذا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ فَلَمّا نَجَّهُمْ الىَ الْبَرِّ اذا هُمْ يُشرِكُونَ‌ (عنكبوت: ٦٥)
هنگامى كه سوار بر كشتى شوند خدا را با اخلاص مى‌خوانند (و غير او را فراموش مى‌كنند) ولى هنگامى كه خدا آنها را به خشكى رسانيد و نجات داد باز مشرك مى‌شوند! «٢» علل گريز از خدا و دين‌ با توجه به فطرى بودن دين‌گرايى، اين پرسش پيش مى‌آيد كه چرا گروهى از مردم دنيا از خدا و دين راستين او گريزان بوده و به غير خدا و دين‌هاى بدلى روى مى‌آورند و يا اصلًا دين و خدا را بر نمى‌تابند و به كفر و الحاد روى مى‌آورند؟ در پاسخ مى‌گوييم: دين گريزى و