دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٠ - ٦- نياز انسان به خدا
أَعْصِيهِ، وَيُعَظِّمُ النِّعْمَةَ عَلَيَّ فَلا اجازِيهِ، فَكَمْ مِنْ مَوْهِبَةٍ هَنِيئَةٍ قَدْ أَعْطانِي، وَعَظِيمَةٍ مَخُوفَةٍ قَدْ كَفانِي، وَبَهْجَةٍ مُونِقَةٍ قَدْ أَرَانِي؟ فَأُثْنِي عَلَيْهِ حامِداً، وَأَذْكُرُهُ مُسَبِّحاً. الحَمْدُ للَّهِ الَّذِي لا يُهْتَكُ حِجابُهُ، وَلا يُغْلَقُ بابُهُ، وَلا يُرَدُّ سائِلُهُ، وَلا يُخَيَّبُ آمِلُهُ.
«.. ستايش خداى را كه وقتى ندايش مىدهم اجابتم مىكند و همه عيبهاى مرا مىپوشاند و من نافرمانيش مىكنم و نعمتى عظيم به من مىدهد و جزاى آن نمىگزارم، چه موهبتهاى گوارايى كه مرا عطا كرد و بيمارى عظيمى كه كفايت نمود و شادمانيهاى شگفتانگيز و نغز كه به من نشان داد، پس از روى ستايش او را ثنا مىگويم و تسبيح گويانه او را ذكر مىكنم. ستايش خداى را كه پردهاش ندرد و درش نبندد خواهانش رد نگردد و آرزومندش نااميد نشود.»
ذكر خداى متعال هنگامى جلوه مىگردد كه انسان اسماء حسناى او را ياد مىكند و همان هنگام به ياد خود مىآورد كه به خدا نيازمند و مضطرّ است و در پيش او ناتوان؛ اگر انسان بتواند خود را بشناسد و با خودشناسى به درجهاى برسد كه بفهمد هر خيرى به او مىرسد از خداست و هر شرى به او مىرسد ازخود اوست، و دريابد كه سرشت او در درّه ضعف، عجز، عدم و عجله پا گرفته است، اگر انسان به اين سطح از شناخت برسد به اوج عبوديّت و قلّه اطاعت خدا رسيده است.
پس خداى سبحان مىخواهد كه هويّت تن ما را از طريق كارهاى نيكمان به ما بشناساند و وقتى خود را شناخت، بتحقيق خداوندش را خواهد شناخت.
و روشن است، آنچنانكه بعضى مىپندارند كار چندان سادهاى نيست، زيرا رسيدن به اين سطح از شناخت، نيازمند كارى فراوان، ثابت و مستمر است، چگونه؟
مىتوان از طريق آنچه در حديث آمده است، پاسخ را مشخّص كرد: روانها