دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٣١ - ٤- رابطه انسان با خدا
«چون ابراهيم خليل را به ملكوت بردند و خداوند مىفرمايد: و اينچنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم و براى آنكه از يقين آوران گردد، خداوند چشم او را وقتى به آسمان بردش نيرو داد تا زمين و ساكنان آشكار و نهان آن را ديد، پس مرد وزنى را ديد بر گناه، بر آنان دعا كرد تا هلاك شوند و شدند، ديگران را نيز بر همين حال ديد و همچنان كرد، چند بار چنين كرد و چون باز خواست كه براى هلاك آنان دعا كند، خداوند به او وحى كرد كه: اى ابراهيم دعايت را از بندگان من نگهدار كه من غفور، رحيم، جبّار وحليم، گناهان بندگانم زيانى به من نرساند و اطاعت آنان سودى براى من ندارد. من براى شفاى غيظ آنان را سياست نمىكنم. آنچنان كه تو كردى، پس دعاى خود را از بندگان من نگهدار كه تو فقط بندهاى بيم دهندهاى، نه شريكى در مملكت و نه مهيمن بر من لذا من وبندگانم. بندگان من با من يكى از اين سه حال را دارند: يا توبه كردهاند و من پذيرفته و از گناهانشان گذشته و عيوبشان پوشاندهام، يا عذاب خود را از آنان نگه داشتهام از آنجا كه مىدانم بزودى از صلب آنان فرزندانى با ايمان بيرون خواهند آمد، پس با پدران و مادران كافر مدارا مىكنم و عذاب خود را از ايشان رفع مىنمايم تا آن مؤمن از صلب آنان بيرون آيد و اگر از اين حال خارج شوند عذاب من بر آنان واجب مىشود و بلاى من ايشان را احاطه كند و اگر اين دو حال نباشد عذابى كه براى آنان آماده كردهام عظيمتر از آن است كه تو مىخواهى، زيرا عذاب من بر بندگانم بر حسب جلال و كبرياى من است..
اى ابراهيم از ميان من و بندگانم برخيز كه من از تو بر آنان رحيمترم، برخيز كه من جبّار حليم و علّام حكيمم. آنان را با دانشم تدبير مىكنم و قضا و قدر خويش را در ميانشان روان مىسازم.»
ص ٦٠ ، بحار الانوار ج ١٢
بدينگونه مىبينيم كه خداى تعالى با آنكه همه معاصى بندگان را مىداند بردبارى مىورزد، در حاليكه قادر است آنان را بر كارهاشان بگيرد و عقوبت كند،