دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٤ - ٢- توحيد
ربّ، خدايا تو را حمد مىكنيم، حمد تو است اى حامد اى حميد؛ امّا در اينجا او را با همه حمدها بر همه نعمتهايش حمد مىكنيم.
«ستايش خداى را كه مخالفى در ملكش ندارد» وقتى خدا مالك باشد، ديگر مالك و فرمانرواى ديگرى نيست كه با او به ضدّيّت برخيزد، اين است اعتراف زبان ما؛ دعا مىآيد كه اين حقيقت را درون دل ما جاى دهد تا جزئى از دل و تركيب درونى آن شود، انسان بسيار مىگويد: «ستايش خداى را كه مخالفى در ملكش ندارد» امّا هنگام عمل در برابر طاغوت و نظامهاى استكبارى و غير خدا خضوع مىكند، بايد هر آنچه زبان انسان بدان اقرار مىكند تبديل به ايمانى قلبى شود و به سهم خود بر موضعگيريها و اعمال انسان در زندگى روزمرّهاش تأثير كند.
«و ستيزهگرى در فرمانش نيست» هرگاه خدا فرمانى دهد، همه چيز تمام است، و هيچ چيز حكم او را به تأخير نمىاندازد و كسى نمىتواند بگويد چرا؟ يا جلوى او بايستد، اگر خدا بخواهد انسانى را بالا ببرد همه دنيا نمىتوانند او را پايين بياورند و اگر بخواهد انسانى را پايين بياورد و خوار كند، همه نيروهايجهان هم اگر جمع شوند نمىتوانند او را گرامى و بزرگوار كنند، منازعى براى فرمان و خواست خدا نيست و كسى قادر نيست با آنها به مقابله برخيزد. «ستايش خداى را كه شريكى در آفرينش و همانندى در عظمت ندارد» وقتى آسمانها و زمين را آفريد شريكى نگرفت، عظمت خدا آنگونه نيست كه عظمت كسى به آن برسد. «ستايش خداى را كه فرمان و ستايش او در آفرينش فاش است» يهوديان معتقد بودند كه دست خدا بسته است و بر كارى قادر نيست و اين انديشه پى آمدهايى داشت مانند كفر به «بداى الهى»، بداء يعنى اينكه خدا قادر است در هر لحظه و هر مورد تصميمى تازه بگيرد و طرحى نو بريزد و هرگز هيچ چيزى بر او محتوم و مفروض نيست، وخدا برتر از همه حتمها و الزامها است، اگر بخواهد همين الآن و در همين لحظه همه جهان را نابود كند، هر آينه در كمتر از چشم بهم زدنى چنين كند. پس او