دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٢٦ - ٤- رابطه انسان با خدا
طبق عادت موروثى خود، قرآن مىخوانيم در آيات آن تدبّر و انديشه مىكنيم؟
يا اينكه همه همّ ما مربوط به مقدار كمّيّت آيات و سورههايى است كه هر روز مىخوانيم؟
«گويى من بر تو قدرتى دارم و اين تو را از رحمت و احسان و تفضّل جود و كرمت بر من بازنداشته است، پس بنده نادانت را ببخشاى و بر او احسان كن كه تو جواد و كريمى.»
اين انسان عاجز و ضعيف كه نمىتواند بدون نعمتها و الطاف خدا و بدون دوستى او لحظهاى به زندگى ادامه دهد، دوست داشتن خدا را رها مىكند، گويى بر آفريدگار جهان برترى و تسلّط دارد: «گويى من بر تو قدرتى دارم»، امّا اين رابطه منفى كه انسان ميان خود و خدا بر قرار مىكند خدا را از ادامه رحمت و نعمت بر انسان، باز نمىدارد: «و اين تو را از رحمت، احسان، تفضّل جود و كرمت بر من باز نداشته است.»
در دعاى ابو حمزه مىخوانيم:
«ستايش خدايى را كه او را مىخوانم پس اجابتم مىكند، گرچه در هنگامى كه مرا مىخواند كُند و آهستهام، ستايش خدايى را كه از او مسألت مىكنم و به من عطا مىفرمايد، گرچه آنگاه كه از من قرض مىخواهد بخيلم... ستايش خدايى را كه جز او را نمىخوانم و اگر جز او را خواندم دعايم را اجابت نكرد. ستايش خدايى را كه اميد به غير او ندارم و اگر اميد به غير او داشتم اميدم را بر باد داد... پس خداوند من ستودهترين است نزد من و سزاوارترين به ستايش من.»
اين چنين است كه بنى آدم اين جدايى را استوار مىكنند، هرگاه خدا آنها را غريق لطف و رحمت خود مىكند آنها لطف و رحمت خدا را با گناه و جفا كارى رد مىكنند. البتّه انسان تحت فشار شهوات، گناه مىكند و به خطا افتادن بسيار بدتر است، جفا يعنى اينكه انسان از خداوندش در خواست نكند و در هيچ امرى او را