دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٤ - ٦- نياز انسان به خدا
كس به خود رجوع كند دهها مورد از خطرهاى بزرگ را بياد مىآورد كه نزديك بوده براى او پيش آيد، امّا دستى غيبى او را نجات داده و خطر را از او دفع كرده است.
پزشكىِ نُوين مىگويد: دليل آشكار مرض سرطان، وجود سلولى فاسد در هر منطقه از مناطق بدن است، اين سلول به توليد مثل مىپردازد و همه سلولهاى مجاور خود را نيز فاسد مىكند، آنگاه اين قطعه گسترده مىشود و بخش بزرگى از بدن را فرا مىگيرد آنگونه كه علاج آن براى پزشكى محال مىگردد، اين سلول فاسد در همه بدنها از زمان تولّد وجود دارد، امّا بدلايلى مجهول، بدون فعّاليّت است و گاهى در بعضى از بدنها باز به دلايلى مجهول، به فعّاليّت و جنبش در مىآيد و به بيشترين مقدار ممكن، سلولهاى مجاور خود را يكى پس از ديگرى فاسد مىكند.
بنابراين همه ما به اين بيمارى بزرگ تهديد مىشويم و هر لحظه امكان دارد لحظه نهايى و مرگ به سرطان باشد، امّا خداى سبحان همه اين تهديدها و خطرها را ازما دور مىكند، امّا آيا ما او را سپاس مىگزاريم؟ هرگز..
«چه موهبتهاى گوارايى كه مرا عطا كرد و بيمهاى عظيمى كه كفايت نمود و شادمانيهاى شگفتانگيز و نغز كه به من نشان داد»، همه زيباييها و شادابيهايى كه در زندگى هست خدا به ما داده و اين دليلى ديگر است بر ناتوانى و نياز ما به رحمت و فضل خدا، امّا چگونه؟
وقتى در بيابان گرفتار تاريكى و سرما و وحشت هستى و سپس صبح را مىبينى كه با پرتو افشانى و درخشش خود به سوى تو مىآيد و توى دلت باز مىشود و درونت گشاده مىگردد و آرزوهايت زنده مىشود، اين همان شادى نغز و شادابى و زيبايى است و گاهى عصر هنگام در هوايى گرم و خفه كننده و آزار دهنده نشستهاى و ناگهان آسمان را مىبينى كه از ابر پر شد و بارانى خوب باريد و هوا خنك شد، پس به نشاط مىآيى و شادمانى تو را در خود مىگيرد.
بنابراين در اينجا خدا انسان راغرق لحظههاى شادى و سرور مىكند تا بداند