دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٥ - تدبّر در ذكر
خدايا من در دانش خود نادانم پس چگونه در نادانى خود نادان نباشم؟
سپس دعا به اينجا مىرسد كه:
خدايا مرا از خوارى خويشتن بدر آور و از شكّ و شرك خود پيش از مرگ پاكم كن، با تو پيروز مىشوم پس ياريم كن، بر تو توكّل مىكنم پس رهايم نه ساز و از تو مىخواهم پس نااميدم مگردان و به فضل تو مايلم، پس محرومم نفرما.
و همينطور به بيان و توضيح اين معادله ادامه مىدهد كه: جهل حقيقى انسان و ضعف و نياز واقعى او، همگى سرپرستى، برترى، بى نيازى و قدرت خدا را آشكار مىكنند. در بخش ديگرى از اين دعا مىخوانيم:
خدايا چگونه نا اميد شوم در حاليكه اميدم تويى؟ يا چگونه خوار شوم در حاليكه به تو توكّل كردهام؟ خدايا چگونه عزّت خواهم در حاليكه مرا در خوارى گرفتار كردهاى؟ يا چگونه عزّت نخواهم در حاليكه به تو منسوبم؟ خدايا چگونه نيازمند نباشم در حاليكه تو مرا در ميان نيازمندان جاى دادى؟ يا چگونه نيازمند باشم در حاليكه تو با بخشش خود مرا بى نياز كردى؟
و امام حسين عليه السلام اين چنين با دعاى خود اين حقيقت را آشكار مىكند كه:
انسان هرگاه بى نياز باشد بايد از خود بپرسد:
اين بى نيازى از كجاست؟
و كيست كه از آن نگهدارى مىكند؟ آيا او خدا نيست؟
بنابراين بى نيازى انسان دليل نياز اوست.
در مورد دانشمندان نيز چنين است، اگر خدا آنان را به نورِ وجود، عقل و علم، يارى ندهد بزودى علمشان را از دست مىدهند. پس انسان فقط به يارى خداست كه چيزى مىداند.
امّا، ما هرگاه به ضعف، نياز و محدوديت زندگى خود پى ببريم از جهتى ديگر به بىنيازى و قدرت خود پى بردهايم، زيرا ما خداوندى بى نياز داريم و بر