دعا معراج مومنين و راه زندگى - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٢ - ٢- توحيد
قادر به مستقل بودن نيست؛ پس موجود محدود، نيازمند كسى است كه حدودش را معلوم دارد و ناتوان، محتاج كسى است كه او را توانايى دهد و ضعيف به موجود نيرومند نيازداد، بنابراين خالق بايد نيرومند و با عزّت و توانا باشد.
از اينرو هرگاه خدا را تسبيح گفتيم و او را تقديس و تنزيه كرديم، به او نزديك گشتهايم. اكنون در اين بخش از دعا تأمّل كنيم:
ستايش خداى را كه همسر و فرزندى نگرفته و شريكى در ملك ندارد و زبون نيست كه او را ياورى باشد و او را بزرگ دار.
چرا نمىگويد: فرزندى و همسرى نگرفته؟ زيرا انسان در آغاز براى خود زوجى مىجويد سپس فرزندانى برايش زاده مىشوند و خدا از اين امر منزّه است.
«شريكى در ملك ندارد» ملكوت از آنِ خداست و در آن شريكى ندارد. «زبون نيست كه او را ياورى باشد» صالحان، اولياء اللَّه هستند: اشهد انّ عليّاً ولىّ اللَّه، امّا خدا به سبب خوارى و ذلّت نيست كه ياورى دارد، يعنى به احدى محتاج نيست، از همه جهان و جهانيان بى نياز است، بلكه آنها همگى به او نيازمندند. انسان وقتى بخواهد كارى كند ناچار بايد عده اى از ياران و دوستان او را يارى كنند، اما خدا به كسى نياز ندارد، فرمان او- اگر چيزى خواهد- اين است كه به آن بگويد: باش! پس خواهد، در آفرينش و تدبير امور آسمانها و زمين به كسى كه كمكش كند نياز ندارد «زبون نيست كه او را ياورى باشد و او را بزرگ دار»، خدا بزرگتر از آن است كه انسان وصف مىكند و خردها گمان مىكنند.. كوشش در جهت توهّم خدا انسان را به بندگى مخلوقات مىكشاند.. اين همان چيزى است كه منجر شد «سامرى» و پيروانش ربوبيّت را به غلط در گوسالهاى تصوّر كردند كه خود آن را پديد آورده بودند:
(فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَداً لَّهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هذَا إِلهُكُمْ وَإِلهُ مُوسَى فَنَسِىَ).
(سوره طه، آيه ٨٨)