ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣ - وجه آوردن دو صفت عزيز و حميد و تقدم واژه عزيز بر حميد در جمله إلى صراط العزيز الحميد
جمله(إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ) بدل از جمله(إِلَى النُّورِ) است كه هدف از كتاب را بيان مىكند و در حقيقت بيان بعد از بيان است. در بيان اول اين معنا را مىفهماند كه كتاب مذكور، نوريست كه حق را از باطل، و خير را از شر، و سعادت را از شقاوت جدا مىسازد، و در بيان دوم، اين معنا را مىفهماند كه كتاب مزبور راه روشنى است كه همه راهروان خود را در متن و وسط راه جمعآورى نموده، همگى را به سوى خداى عزيز و حميد مىبرد.
[وجه آوردن دو صفت عزيز و حميد و تقدم واژه عزيز بر حميد در جمله: (إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ) ]
اگر عزيز و حميد را كه دو صفت بزرگى هستند ذكر كرد، بدين جهت است كه اين دو صفت مبدأ و سرمنشا مطالبى هستند كه در اين سوره به مشركين خاطرنشان مىكند، چون عمده كلام در اين سوره، تذكر و يادآورى مشركين است به اينكه: خداى سبحان به خاطر ربوبيتش اين همه نعمتهاى بزرگ به ايشان داده و از طريق فرستادگانش آنها را موظف كرده كه شكر او را بجاى آورند و كفران نعمتش نكنند و به فرستادگانش وعده داده كه اگر بندگان من ايمان بياورند، آنها را داخل بهشت مىكنم و اگر كفران كنند از ايشان انتقام مىگيرم و به شقاوت و عذاب گرفتار مىكنم، پس بايد كه از پروردگارشان بترسند و از مخالفت دستورها و كفران نعمتهايش بر حذر باشند، چون تمامى عزتها از آن اوست، و كسى نيست كه بتواند جلو عذاب او را بگيرد، و او در هر حال حميد و سزاوار ثنا است، و كسى نيست او را در پاداش دادن به مؤمنين و كيفر كردن كافران، ملامت و مذمت كند، هم چنان كه در دادن اين همه نعمت به كافران، كسى ملامتش نكرد.
اين سه مطلب، يعنى وحدانيت خدا در ربوبيت، و عزيز بودن، و حميد بودن در كارهايش، و آنچه كه اين صفات اقتضا دارند، يعنى ترس از عزت مطلقهاش، و شكر در برابر نعمتهايى كه ارزانى داشته، و وثوق به نعمتهايى كه وعده آن را داده است، و توجه و تذكر به آيات ربوبيتش، مطالب عمده اين سوره هستند.
در تفسير روح المعانى[١] از ابى حيان نقل شده كه او گفته است: وجه ذكر اين دو صفت، و نيز وجه اينكه اول عزيز، و سپس حميد را آورده، رعايت تناسبى است كه اين دو صفت با مساله اخراج از ظلمات به نور دارند، چون اخراج مزبور، مستلزم داشتن عزت و قدرت است تا چنين كتابى را نازل كند كه احدى نتواند نظيرش را بياورد، و نيز
[١] روح المعانى، ج ١٣، ص ١٨١.