ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٩ - معناى جمله و برزوا لله جميعا
موجودات جهان برقرار است، و با بودن آن ارتباط، غرض حاصل مىشود با نبود يك نوع از آن موجودات، يعنى نوع بشر آن ارتباط جمعى از بين مىرود، و روشنتر اينكه: اگر فرض كنيم، بشر را از بين مىبرد ولى زمين و آسمان را هم چنان باقى مىگذاشت، تازه باطل و لعب ديگرى را مرتكب شده بود، چون گفتيم يك يك موجودات در نظام جمعى و تحصيل غرض از آن، مدخليت دارند، پس اگر بشر را از بين مىبرد بايد بشرى ديگر جايگزين آن بكند.
و به عبارت ديگر، وقتى باطل در كارهاى خدا راه نداشت، ديگر فرقى ميان اين باطل و آن باطل نيست هم چنان كه از بين بردن همه خلق، بدون غرض و نتيجه باطل است، از بين بردن انسان به تنهايى و نياوردن انسانى ديگر به جاى آن نيز يك نوع باطل ديگرى است، پس اگر بخواهد غناى خود را برساند، بايد بشرى را از بين برده و بشر ديگرى به جايش بياورد، و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه در مقام فهماندن آن است (دقت فرمائيد).
[معناى جمله: (وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً) ]
(وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً ...).
بروز به معناى بيرون شدن به سوى براز - به فتح باء- است كه به معناى فضا است، وقتى گفته مىشود: برز اليه معنايش اين است كه به سوى او بيرون شد بطورى كه ميان او و طرف مقابل هيچ مانعى وجود نداشت، مبارزه و براز هم، كه بيرون شدن سپاهى از صف لشكر خود، در برابر دشمن هماوردش است، از همين باب است.
كلمه تبع - به فتح تاء و باء- جمع تابع است، مانند خدم كه جمع خادم است. بعضى[١] گفتهاند: اسم جمع است. و بعضى[٢] گفتهاند: مصدرى است كه مبالغه را مىرساند. و كلمه مغنون اسم فاعل از اغناء است، و همانطور كه گفته شد:[٣] به معناى افادهاى است كه معناى دفع را هم متضمن باشد و به همين جهت با حرف عن متعدى شده و دو كلمه جزع و صبر دو واژه مقابل يكديگرند، و محيص اسم مكان از حاص- يحيص- حيصا و حيوصا است و به طورى كه مجمع البيان گفته: رهايى يافتن از مكروه و ناراحتى است، بنا بر اين، محيص، عبارت از مكان رهايى از شدت و مكروه است.[٤] و معناى جمله(وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعاً) اين است كه: براى خدا طورى ظاهر مىشوند كه
[١] ( ١ و ٢ و ٣) تفسير روح المعانى، ج ١٣، ص ٢٠٦.
[٢] ( ١ و ٢ و ٣) تفسير روح المعانى، ج ١٣، ص ٢٠٦.
[٣] ( ١ و ٢ و ٣) تفسير روح المعانى، ج ١٣، ص ٢٠٦.
[٤] مجمع البيان، ج ٦، ص ٣٠٩.