ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٣٤ - معناى حكمت ، موعظه و مجادله و مراد از موعظه حسنه و جدال بالتى هى احسن در آيه ادع إلى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي أحسن
به يكى از اين سه طريق دعوت كند كه هر يك براى دعوت، طريقى مخصوص است، هر چند كه جدال به معناى اخصش دعوت به شمار نمىرود.
[معناى حكمت ، موعظه و مجادله و مراد از موعظه حسنه و جدال بالتى هى احسن در آيه: (ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) ]
و اما معنى حكمت - بطورى كه در مفردات[١] آمده به معناى اصابه حق و رسيدن به آن به وسيله علم و عقل است، و اما موعظه بطورى كه از خليل[٢] حكايت شده به اين معنا تفسير شده كه كارهاى نيك طورى يادآورى شود كه قلب شنونده از شنيدن آن بيان، رقت پيدا كند، و در نتيجه تسليم گردد، و اما جدال بطورى كه در مفردات آمده عبارت از سخن گفتن از طريق نزاع و غلبه جويى است[٣].
دقت در اين معانى به دست مىدهد كه مراد از حكمت (و خدا داناتر است) حجتى است كه حق را نتيجه دهد آنهم طورى نتيجه دهد كه هيچ شك و وهن و ابهامى در آن نماند، و موعظه عبارت از بيانى است كه نفس شنونده را نرم، و قلبش را به دقت در آورد، و آن بيانى خواهد بود كه آنچه مايه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرتآور كه آثار پسنديده و ثناى جميل ديگر آن را در پى دارد دارا باشد.
و جدال عبارت است از: دليلى كه صرفا براى منصرف نمودن خصم از آنچه كه بر سر آن نزاع مىكند بكار برود، بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد، بلكه عبارت است اينكه آنچه را كه خصم خودش به تنهايى و يا او و همه مردم قبول دارند بگيريم و با همان ادعايش را رد كنيم.
بنا بر اين، اين سه طريقى كه خداى تعالى براى دعوت بيان كرده با همان سه طريق منطقى، يعنى برهان و خطابه و جدل منطبق مىشود.
چيزى كه هست خداى تعالى موعظه را به قيد حسنه مقيد ساخته و جدال را هم به قيد(بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ) مقيد نموده است، و اين خود دلالت دارد بر اينكه بعضى از موعظهها حسنه نيستند، و بعضى از جدالها حسن (نيكو) و بعضى ديگر احسن (نيكوتر) و بعضى ديگر اصلا حسن ندارند و گر نه خداوند موعظه را مقيد به حسن و جدال را مقيد به احسن نمىكرد.
و بعيد نيست تعليلى كه در ذيل آيه كرده و فرموده:( إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ)
[١] مفردات راغب، ماده حكم
[٢] مفردات راغب ماده وعظ .
[٣] مفردات راغب، ماده جدل .