ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٥ - (رواياتى در ذيل الذين أوتوا العلم ، قالوا خيرا ، قالوا أساطير - الأولين و )
مكه بفرستيد تا غريبههايى كه به سر وقت وى مىآيند آنان را از آمدن منصرف سازند، همين كار را هم كردند و هر يك بر سر راهى رفته هر كس را مىديدند كه از خارج به مكه مىآيد تا هم از بستگان خود در مكه خبر گرفته و هم شخصا محمد ٦ را ديدار كنند نزديك شده خود را معرفى مىكرد، و شخص وارد او را مىشناخت، و سپس مىگفت من تو را از وضع محمد آگهى مىدهم، او مردى دروغگو است كه جز مردم سفيه و بى شعور و مشتى برده و يا كسانى كه خير در آنها نيست پيرويش نكردند، شيوخ و شخصيتهاى قومش همه از او كنارهگيرى نمودند. از اينگونه دروغها بهم مىبافتند تا طرف را از همان وسط راه برگردانند، و آيه شريفه(وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) در اين باره نازل شد.
و ليكن اگر آن شخص وارد شونده از كسانى بود كه خدا مىخواست ارشادش كند در جواب كارشكنان مىگفت: ما از طرف مردم خود بعنوان سفير آمدهايم، و چه بد سفيرى خواهيم بود اگر بعد از آمدن اين همه راه كه بيش از مسير يك روز از راه نمانده بدون اينكه اين مرد را ديدار نموده و ببينيم چه مىگويد، تا خبرش را براى قوممان ببريم به ديار خود برگرديم، نه چنين چيزى ممكن نيست بايد اين مرد را ديد و با او گفتگو نموده خبرش را براى مردم خود ببريم، و همين كار را هم مىكردند، داخل شهر مكه شده گروندگان به آن جناب را ديدار نموده از ايشان مىپرسيدند: محمد چه مىگويد؟ آنها مىگفتند: خير مىگويد و نويد مىدهد كه براى هر كسى كه احسان كند در دنيا مال و رفاه زندگى است و البته خانه آخرت كه بهشت است بهتر است[١].
مؤلف: اعتبار عقلى، مساعد با اين روايت است و ليكن قسمت آخرش كه خير را به معناى مال تفسير كرده قابل قبول نيست.
و در كافى به سند خود از صفوان بن يحيى روايت كرده كه گفت: به ابى الحسن (ع) عرض كردم فرق ميان اراده خدا و اراده خلق چيست؟ فرمود: اراده خلق عبارت است از نيت ضمير و عملى كه بعد از آن انجام مىدهد و اما اراده خداى تعالى عبارت است از احداث و ايجاد، نه غير آن، زيرا خدا فكر نمىكند و تصميم نمىگيرد، و اينگونه صفات از ساحت مقدس او دور است، آرى اين صفات، صفات مخلوقات او است، پس اراده خدا همان فعل او است و لا غير، هر چه را اراده كند مىگويد (موجود) باش پس
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ١١٦.