ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٥ - شرح معناى آيه أ لم يأتكم نبؤا الذين من قبلكم كه تكذيب انبياء(ع) توسط اقوام پيشين را حكايت مىكند و اقوال مفسرين در معناى اين آيه
پس بايد جمله(أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) برهان بر اثبات توحيد ربوبيت باشد، و جمله(يَدْعُوكُمْ ...) برهان بر اثبات رسالت و حقانيت ادعاى انبياء، زيرا اگر جمله اولى، صرفا عليه انكار كفار بوده و هيچ جنبه برهانى نداشته باشد، ديگر احتياجى نبود كه وصف فاطر را بياورد و آوردن وصف مذكور، براى اين است كه شك در ربوبيت او را بكلى از بين ببرد.
توضيح اينكه: در اولين تعقل و دركى كه از اين عالم مشهود مىكنيم كه از موجودات تاليف شده و هر يك از آن موجودات، در حد خود، محدود و جداى از غير خود هستند، و هيچ يك از موجودات و اجزاى آنها وجودشان از خودشان و قائم به ذات خودشان نيست، چون اگر قائم به ذات خود بودند نه دستخوش دگرگونى مىشدند، و نه نابود مىگشتند، مىفهميم كه اين موجودات و اجزاى آنها و هر صفت و آثارى كه جنبه هستى و وجود دارد، از ديگرى و مال ديگرى است، و اين ديگرى همان كسى است كه ما خدايش مىناميم، و او است كه اين عالم و اجزاى آن را ايجاد كرده، و براى هر يك حد و مرزى جداى از ديگرى قرار داده است، پس بايد خود او، موجودى بدون حد باشد، و گرنه خود او هم محتاج به ما فوقى است كه او را محدود كرده باشد، و نيز مىفهميم كه او واحدى است كه كثرت نمىپذيرد، چون كسى كه در حد نمىگنجد، متعدد هم نمىشود و باز مىفهميم كه او با اينكه يكتا است، تمامى امور را همانطور كه ايجاد كرده تدبير هم مىكند، زيرا او مالك وجود آنها و همه امور مربوط به آنها است، و كسى در هيچ چيز شريك او نيست- زيرا هيچ موجودى غير او، مالك خودش و غير خودش نيست- پس او رب هر چيزى است، و غير او هيچ ربى نيست، هم چنان كه او ايجاد كننده هر چيزى است و هيچ موجودى غير او نيست.
اين برهان برهانى است تمام عيار، و در عين حال ساده و همه كس فهم، و هر انسانى كه با فطرت و و جدان خود بفهمد كه اين عالم مشهود و محسوس، حقيقت و واقعيتى داشته، و آن طور كه سوفسطائيان پنداشتهاند صرف وهم و خيال نيست،، با اين برهان، توحيد الوهيت و ربوبيت را به آسانى اثبات مىكند، و به همين جهت قرآن كريم در آيات مورد بحث كه در مقام بحث با بتپرستان است، اين برهان را ايراد كرده است.
و از همين جا مىتوان فهميد اينكه بعضى[١] پنداشتهاند كه جمله
[١] تفسير فخر رازى، ج ١٩، ص ٩١.