ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢١١ - معناى ژرفى كه از تدبر در اين آيه شريفه و آيات ديگر راجع به قدر و تقدير در خلق و ايجاد به دست مىآيد
مقدر است، ديدنش مطلق و در هر حال و در هر زمان و در هر مكان نيست، و هر چيزى را نمىبيند و با هر عضوش صورت نمىگيرد، بلكه در حالى و مكانى و زمانى معين و چيزهايى مخصوص و با عضوى خاص و در شرايطى معين صورت مىگيرد، و اگر ديدن زيد على الاطلاق بود، بايد به تمامى ديدنىهاى خاص نيز احاطه پيدا كند، و ديدن ديگران كه ديدن خاص است ديدن او هم باشد، نظير اين بيان در تمامى خصائص وجودى و توابع او نيز جريان دارد- دقت بفرمائيد.
از اين بيان روشن مىگردد كه قدر عبارت از خصوصيت وجودى و كيفيت خلقت هر موجود است، هم چنان كه از آيه(الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى)[١] و آيه(الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)[٢]- كه ترجمهاش گذشت- نيز استفاده مىشود، چون آيه اولى هدايت را كه عبارت است از راهنمايى به مقاصد وجود، مترتب بر خلقت و تسويه و تقدير هر چيز نموده، و در آيه دومى مترتب بر اعطاء خلقت مخصوص هر چيزى كرده، و لازمه آن- بطورى كه از سياق دو آيه بر مىآيد- اين است كه قدر هر چيزى به معناى خصوصيت خلقتى هر چيز باشد، كه از آن چيز انفكاك ندارد.
حال كه معناى نزول و معناى قدر معلوم شد مىپردازيم به بقيه كلام. و آن اين است كه خداى تعالى قدر را به وصف معلوم توصيف نموده، و فرموده:(وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ) و اين قيد با كمك سياق كلام اين معنا را افاده مىكند كه قدر هر موجودى براى خداى تعالى در آن حينى كه نازل مىشود و نزولش تمام و وجودش ظاهر مىگردد معلوم است، پس هر موجودى قبل از وجودش معلوم القدر و معين القدر است، و برگشت آيه شريفه(وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ)[٣] هم بر همين معناست، چون ظاهر آن اين است كه هر چيزى با مقدار و اندازهاى كه دارد حاضر نزد خدا و معلوم براى او است.
پس جمله عنده بمقدار در اين آيه در معناى جمله بقدر معلوم در آيه مورد بحث است، و نظير آن در جاى ديگر مىفرمايد: (قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً) [٤] يعنى خدا براى هر چيزى قدرى قرار داده كه از آن تجاوز نمىكند، و با آن قدر معين و معلوم مىشود، و از ابهام و مجهول بودن در مىآيد. و كوتاه سخن، قدر هر چيزى از نظر علم و
[١] سوره اعلى، آيه ٣.
[٢] سوره طه، آيه ٥٠.
[٣] سوره رعد، آيه ٨.
[٤] سوره طلاق، آيه ٣.