ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٠٣ - منزه بودن خداى تعالى از هر قبيح عقلى و طبعى و از اتصاف به صفات ممكنات و دارا بودن او بالاترين و بهترين امثال و اسماء را(و لله المثل الأعلى)
پس به حكم اين آيه ايمان نداشتن به آخرت و استخفاف امر حساب و جزاء ريشه تمامى گناهان و مورد آن است و در مقابل آن، ايمان به آخرت منشا همه كارهاى نيك و منبع همه خيرات و بركات است، پس هر صفت سوء و هر ننگى كه به پيشانى آدمى مىخورد از ناحيه فراموش كردن آخرت مىخورد، هم چنان كه هر مثل حسن و صفت پسنديده كه آدمى به خود مىگيرد از ناحيه ياد آخرت است.
پس كسانى كه ايمان به آخرت ندارند ريشه همه مثلهاى سوء و صفات زشتند، چون ملاك زشتى يعنى انكار آخرت، صفت لازم ايشان است، اگر بعضى از مؤمنين به آخرت هم احيانا دچار مثل سوء مىشوند به خاطر فراموشى موقت روز حساب است، كه باز منكرين آخرت ريشه آن فراموشى هستند.
همه اينها كه گفته شد، در باره صفات سويى است كه عقل آن را قبيح دانسته و مذمتش مىكند، و البته صفات سوء ديگرى نيز هست كه عقل آن را قبيح نمىداند، ولى طبع از آن كراهت دارد، از قبيل زن بودن در نظر بعضى از اقوام، يا دختر زاييدن، فقر مالى، مرض، مرگ، فناء، عجز و جهل، كه ميان مؤمن و كافر مشترك است، و مانند صفات ديگرى كه با تحليل عقلى بدست مىآيد، مانند احتياج، فقر، نقص، عدم و امكان كه اختصاصى به انسانها نداشته، تمامى موجودات و ممكنات و عامه خلايق متصف به آن هستند، و از آن ميان، كافر هم متصف به آن است پس كافر به تمامى مثلهاى سوء و صفات نكوهيده متصف است و يا در معرض اتصاف است، چيزى كه هست پارهاى از آن صفات نكوهيده مختص به خود اوست، و پارهاى مشترك ميان او و مؤمنين است، و پارهاى مشترك ميان او و مؤمنين و همه موجودات است، كه تفصيلش گذشت.
[منزه بودن خداى تعالى از هر قبيح عقلى و طبعى و از اتصاف به صفات ممكنات و دارا بودن او بالاترين و بهترين امثال و اسماء را ((وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى))]
و خداى سبحان منزه است از اينكه به صفتى از اين صفات متصف بشود، كه مثلهاى سوئند، زيرا آن مثلهاى سويى كه گفتيم از ناحيه گناهانى كه عقل قبيحش مىداند و مذمتش مىكند حاصل مىگردد. و جامع همه آنها كلمه ظلم است، كه تنزه خداى تعالى از آنها روشن است، چون خدا مرتكب ظلم نمىشود، هم چنان كه فرمود:
(لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً)[١] و نيز فرموده:(وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ)[٢] پس او هر حكمى كه براند و هر عملى كه انجام دهد همان حكم و همان فعل، متعين از نظر حكمت و نظام جارى
[١] پروردگار تو به احدى ظلم نمىكند. سوره كهف، آيه ٤٩.
[٢] و او است يگانه حكيم دانا. سوره زخرف، آيه ٤.