ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٥ - بيان اينكه شيطان بر مردم سلطهاى ندارد و فقط دعوت به گناه مىكند و سلطهاش فرع و نتيجه اجابت دعوت او است
ناگزير از اطاعت من شده باشند.
و نيز ظاهرا استثناى(إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ) استثناى منقطع است و معناى آيه اين است كه من چنين سلطنتى نداشتم، ليكن اين را قبول دارم كه شما را به شرك و گناه دعوت كردم، و شما هم بدون هيچ سلطنتى از ناحيه من، دعوتم را پذيرفتيد.
البته هر چند كه دعوت مردم به وسيله شيطان به سوى شرك و معصيت به اذن خدا است، ليكن صرف دعوت است، و تسلط نيست، يعنى خداوند شيطان را بر ما مسلط نكرده چون دعوت كردن به كارى حقيقتش تسلط دعوت كننده بر كارى كه ديگرى را به آن دعوت كرده نمىباشد اگر چه شخص دعوت كننده يك نوع تسلطى بر اصل دعوت پيدا كند.
يكى از دلايل اين حرف آيه شريفهاى است كه داستان اذن دادن خدا به شيطان را حكايت مىكند، و آن اين است كه مىفرمايد:( وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ) ...
(وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى بِرَبِّكَ وَكِيلًا )[١].
كه صريحا مىفرمايد: تو اى ابليس! سلطنتى بر بندگان من ندارى.
و از همين جا روشن مىگردد كه چگونه دليل فخر رازى بر اينكه استثناء در آيه مورد بحث استثناى متصل است دليل باطلى است، براى اينكه او در تفسيرش چنين دليل آورده كه قدرت بر اينكه ايشان را وادار به كارى بكند يك بار به قهر صاحب قدرت است، و يك بار به اين است كه داعى را در دلش قوىتر كند، مثلا در دل او ايجاد وسوسه نموده، او را تحريك و تشويق نمايد و اين خود يك نوع تسلط است، پس گويا شيطان در قيامت مىگويد: تسلطى كه من بر شما داشتم، تسلط به چوب و چماق و تازيانه نبوده بلكه تسلط از راه وسوسه بود بنا بر اين ديگر استثناء در آيه، منقطع نبوده، بلكه استثناى متصل است[٢].
و وجه باطل بودن اين دليل اين است كه گفتيم كه: صرف دعوت، سلطنت و
[١] هر كس از ايشان را كه مىتوانى با آهنگ خويش بكشان ... و وعدهشان بده، و شيطان جز فريب، وعدهاى به ايشان نمىدهد. همانا تو بر بندگان من تسلط ندارى و تنها محافظت و نگهبانى خدا( براى آنها) كافى است. سوره اسراء، آيه ٦٤ و ٦٥.
[٢] تفسير كبير فخر رازى، ج ١٩، ص ١١١.