ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢١ - توضيحى در مورد ارسال رسل به لسان قوم خود(ما أرسلنا من رسول إلا بلسان قومه)
غلبه نمىكند و در سلطنت او مزاحمت نمىنمايد.
آرى جاى بيان اين جهات است تا هر غفلت زدهاى نپندارد كه خدا از يك سو خود را غالب غير مغلوب و قاهر غير مقهور معرفى مىكند، و از سوى ديگر مردم را به راه خود دعوت مىكند و امر و نهى مىنمايد، و ايشان گوش نمىدهند و عصيان مىورزند، آيا اين تناقض نيست و آيا با عصيان بندگان، باز هم قاهر غير مقهور است؟
گويا خداى تعالى جواب مىدهد كه معناى دعوت او اين است كه هر پيغمبرى را به زبان مردمش بفرستد، و آن پيغمبر به مردمش برساند كه چه چيزهايى مايه سعادت و چه چيزهايى مايه شقاوت ايشان است، پيغمبران هم اين معنا را ابلاغ مىدارند پس تا اينجا خداوند مقهور بندگان واقع نشده، و اما گوش دادن بعضى و عصيان بعضى ديگر، مربوط به پيغمبران نبوده، بلكه به دست خدا و به اذن او و مشيت او است و حاشا كه احدى بدون اذن او در ملك او تصرف كند، و بر سلطنت او غلبه نمايد.
بنا بر اين، ضلالت گمراهان و عصيان ايشان نه تنها مناقض دعوت او نيست بلكه دليل بر عزت و قدرت او نيز هست، هم چنان كه هدايت راه يافتگان نيز دليل بر قدرت و سلطنت او است، و به همين جهت بود كه در آيه مورد بحث، گفتار را با جمله(وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) خاتمه داد.
پس خداى سبحان عزيز است، يعنى كسى بر او غلبه نمىكند، و ضلالت گمراهان هم به او ضرر نمىزند، هم چنان كه از هدايت راه يافتگان نفعى عايد او نمىگردد. و نيز حكيم است، يعنى آنچه بخواهد بى حساب نمىخواهد و مشيتش به كار عبث تعلق نمىگيرد بلكه همه بر اساسى متقن و نظامى دائمى است.
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ...).
از آنجايى كه گفتار در اين سوره، بر اساس مساله انذار مردم و ترساندن از عزت خداى سبحان (استوار گشته) بود لذا مناسب بود كه خدا روشنترين مصداق و مظهر عزت خود در ميان انبياء را شاهد مثال بياورد. و آن داستان رسالت موسى (ع) و معجزات او براى هدايت مردمش بود. هم چنان كه درباره آيات و معجزات او فرموده:(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ)[١] و نيز از قول خود آن جناب حكايت
[١] و به تحقيق ما موسى را همراه با آيات خود و سلطنتى آشكار فرستاديم. سوره مؤمن، آيه ٢٣.