ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢١٥ - نظام خلقت بدون موت و حيات نظامى تام و حكيمانه نمىبود
كداميك از شما زودتر به وجود مىآيد و كدام ديرتر، و خلاصه مقدم و مؤخر شما را مىشناسيم. اين معنايى است كه سياق آن را افاده مىكند.
بعضى[١] هم گفتهاند: منظور از مستقدمين مستقدمين در خيرند. بعضى[٢] ديگر گفتهاند مستقدمين در جنگ عدهاى[٣] هم گفتهاند: آنها كه صف اول نماز جماعت را تشكيل مىدهند و مستاخرين در همه اين اقوال نقطه متقابلند. و ليكن همه آنها اقوال ناپسندى است.
(وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ).
اين جمله نيز در سياق حصر است و مىفهماند كه جز پروردگار كسى مردم را محشور نمىكند، پس تنها او رب اين عالم است.
بعضى[٤] ايراد گرفتهاند كه در حصر، آيه و فعل (حشر) مسلم الثبوت گرفته شده، و فاعل را منحصر به خداى تعالى كرده است، و حال آنكه دعوا بر سر فاعل نبود، بلكه سر اصل فعل و اينكه آيا حشرى هست يا نه مىباشد.
و اين اعتراض كننده غفلت ورزيده از نكته التفاتى كه در آيه به كار رفته است، چون اگر آيه اين طور بود كه ان ربكم هو يحشركم- پروردگار شما است كه شما را محشور مىكند اعتراض وارد بود كه ما در اصل حشر حرف داريم، و آيه در حشر كننده صحبت مىكند، و ليكن آيه خطاب قبلى را كه به عموم مردم بود برگردانيده منحصر به رسول خدا ٦ كرده است، كه او هم اصل حشر را مسلم مىداند، و فرموده(وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ).
پس از همين جا نكته التفاتى كه در آيه شريفه بكار رفته معلوم مىشود، چون در آيه چند التفات هست، يكى التفات از تكلم با غير به غيبت در مورد خداى تعالى (كه قبلا همه مطالب با سياق تكلم با غير ايراد مىشد و در اين جمله خداى تعالى غايب فرض شد و گفت انه ). يكى ديگر از غيبت به خطاب، در مورد رسول خدا ٦ (كه تا اينجا رسول خدا مخاطب نبود در اينجا مخاطب شد و فرمود: ربك ). و سوم التفات از خطاب به غيبت در مورد مردم (كه تا اينجا مخاطب بودند، مثلا مىفرمود:
و جعلناكم ، و من لستم و در اينجا غايب حساب شدهاند: يحشرهم ).
[١] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ١٤، ص ٣٢.
[٢] ( ١ و ٢) روح المعانى، ج ١٤، ص ٣٢.
[٣] فخر رازى، ج ١٩، ص ١٧٨.
[٤] الكشاف، ج ٢، ص ٥٧٦، روح المعانى، ج ١٤، ص ٣٣.