ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٠٤ - مقصود از من لستم له برازقين در آيه و جعلنا لكم فيها معايش و من لستم له برازقين
و با در نظر گرفتن كلمه من كه تبعيض را مىرساند مقصود اين مىشود- و خدا داناتر است-: ما در زمين پارهاى موجودات داراى وزن و ثقل مادى كه استعداد زياده و نقصان دارند چه نباتى و چه ارضى رويانديم. و بنا بر اين معنا، ديگر مانعى نيست كه كلمه موزون را هم به معناى حقيقيش بگيريم و هم به معناى كنايهاى آن.
معناى آيه چنين مىشود: ما زمين را گسترديم و در آن كوههاى پا بر جا قرار داديم تا از اضطراب آن جلوگيرى كند، و در آن از هر چيز موزون،- يعنى داراى وزن و واقع در تحت جاذبه و يا متناسب- مقدارى را كه حكمت اقتضاء مىكرد آفريديم.
(وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ).
معايش جمع معيشت است، كه به معناى چيزهايى است كه مايه زندگى جانداران و ادامه حيات آنان است، از قبيل خوردنيها، آشاميدنىها و غير آن دو. البته به صورت مصدر يعنى عيش و معاش هم مىآيد.
[مقصود از: (مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ) در آيه: (وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ) ]
جمله(وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِينَ) عطف است بر ضمير مجرور در لكم ، البته اين عطف بنا بر مذهب نحويين كوفه، و يونس و اخفش است كه گفتهاند جائز است عطف كنيم چيزى را بر ضمير مجرور، بدون اينكه حرف جر را تكرار كنيم[١]. و اما بنا بر مسلك غير نامبردگان، كه اين گونه عطف را جائز ندانستهاند، جمله مورد بحث را عطف بر معايش گرفته، و تقدير كلام را و جعلنا لكم من لستم له برازقين دانستهاند،[٢] يعنى همانطور كه براى شما معايش قرار داديم، كسانى را هم قرار داديم كه روزى دهشان شما نيستيد، مانند حيوانات اهلى و بردگان.
و يا كلمه من را مبتداء براى خبرى كه حذف شده گرفتهاند و تقدير را چنين دانستهاند: و من لستم له برازقين جعلنا له فيها معايش[٣]- ما همانطور كه براى شما معايش قرار داديم براى كسانى هم كه شما روزى دهشان نيستيد، در زمين معايش قرار داديم و ليكن اينطور معنا كردن خود را به زحمت انداختن است.
و به هر حال، مراد از كلمه من بطورى كه گفته شده بردگان و چهارپايان است. و اگر به لفظ من: كسى كه تعبير شده، با اينكه اين كلمه تنها بر ذوى العقول
[١] تفسير روح المعانى، ج ١٤، ص ٢٩.
[٢] تفسير كشاف، ج ٢، ص ٥٧٤.
[٣] روح المعانى، ج ١٤، ص ٢٩.