ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٢٥١ - متقين در آيه إن المتقين في جنات اعم از مخلصين در آيه إلا عبادك منهم المخلصين است
(إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ)[١] و همچنين آياتى ديگر.
مؤيد اين احتمال فقره دوم آيه مورد بحث است كه مىفرمايد: (لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ)- از ايشان براى هر درى قسمتى است تقسيم شده چون ظاهر آن اين است كه خود جزء تقسيم شده بر درها است، و اين وقتى معناى صحيح مىدهد كه باب به معناى طبقه باشد نه در ورودى. و اما اينكه بعضى[٢] كلمه(جُزْءٌ مَقْسُومٌ) را به معناى طائفه معين و مفروز [٣] گرفتهاند تفسير موهونى است كه وهنش بر همه روشن است.
و بنا بر اين، معناى هفت در داشتن جهنم اين مىشود كه هفت نوع عذاب دارد، و هر نوع آن به مقتضاى واردين براى خود چند قسم دارد. و اين مطلب خالى از دلالت بر اين معنا نيست كه گناهانى كه مستوجب آتش است هفت قسم، و طرقى كه آدمى را به هر يك از آن گناهان مىكشاند نيز چند قسم است، و در صورتى كه آيه شريفه چنين دلالتى داشته باشد مؤيد رواياتى خواهد بود كه در باره طبقهبندى عذابهاى دوزخ آمده، و به زودى از نظر خوانندگان گرامى مىگذرد- ان شاء اللَّه تعالى.
(إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ).
يعنى ايشان مستقر در بهشتها و چشمهسارهايند. (به ايشان گفته مىشود) بدانجا درآييد با سلامى وصف ناپذير، سلامى كه نمىتوان كنه وصفش را بيان نمود، درآييد در حالى كه از هر شر و ضررى ايمن هستيد.
[ متقين در آيه: (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ ...) اعم از مخلصين در آيه: (إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ) است]
خداى سبحان بعد از آنكه قضاى رانده شده خود را در باره ابليس و گمراهان پيرو او بيان نمود، اينك در اين آيه قضاى رانده شدهاش را در باره متقين بيان مىفرمايد، و از آنجا كه در كلام رسول خدا ٦ تقوى به ورع و پرهيز از محرمات خدا تفسير شده و در كلام خداى تعالى هم، متقين را مكرر به بهشت بشارت داده، نتيجه مىگيريم كه متقين اعم از مخلصيناند.
و اينكه بعضى[٤] گفتهاند كه هيچ شبههاى نيست در اينكه سياق دلالت دارد بر اينكه متقين در اين آيه همان مخلصين آيه قبل هستند، و اين حمل مطلق بر فرد كامل آن مىشود صحيح نيست، زيرا وقتى صحيح است كه مقصود از عباد در جمله
[١] منافقان در طبقه پائينتر جهنمند. سوره نساء، آيه ١٤٥.
[٢] روح المعانى، ج ١٤، ص ٥٣.
[٣] مفروز: جدا كرده شده.
[٤] روح المعانى، ج ١٤، ص ٥٧.