ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٩٣ - چند روايت در تطبيق آيه الذين بدلوا نعمة الله كفرا بر بنى اميه و بنى مغيره
مىفرمود: در اين آيه يثبت اللَّه ... ، كلمه آخرت به معناى قبر است[١].
مؤلف: در اين بين روايات بسيارى از شيعه و همچنين از سنى داريم كه در باره جزئيات سؤال قبر، و آمدن دو ملك منكر و نكير و ثبات مؤمن، و لغزش و ضلالت كافر، در دست هست كه در بسيارى از آنها به آيه مورد بحث بعنوان شاهد تمسك شده است.
و ظاهر آنها همين است كه مراد از آخرت، قبر و عالم مرگ باشد، و شايد اين ظهور بر اين اساس مبتنى باشد كه تثبيت، ظاهرش ثبات در غير روز قيامت است، چون خداوند كه اشخاصى را ثبات مىدهد در مقامى مىدهد كه اگر ندهد دچار لغزش و خطا بشوند، و لغزش و خطا در غير روز قيامت تصور دارد، زيرا روز قيامت روز مجازات به اعمال است، لذا از اين نظر مىگوئيم مراد از تثبيت، تثبيت در قبر و عالم مرگ است.
ولى از اين نظر كه تمامى آنچه كه در عالم هستى است چه آنها كه زوال پذيرند و چه غير آنها ثبوتشان بواسطه خداى سبحان است، ديگر فرقى ميان برزخ و قيامت نيست، چه، مؤمن هم در آن عالم و هم در اين عالم ثبوتش بوسيله تثبيت خداى سبحان است، و به همين جهت مىگوييم: بهتر اين است كه روايات مذكور را از باب تطبيق گرفته، بگوئيم: يكى از مصاديق تثبيت را بيان مىكند.
[چند روايت در تطبيق آيه: الذين بدلوا نعمة اللَّه كفرا ... بر بنى اميه و بنى مغيره]
و در تفسير عياشى از اصبغ بن نباته نقل مىكند كه گفت: امير المؤمنين ٦ در ذيل آيه:(أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً) فرمود: مائيم نعمت خدا كه خداوند بر بندگان خود انعام فرموده است[٢].
مؤلف: اين روايت نيز از باب تطبيق كلى بر مصداق است.
و در همان كتاب از معصم مسرف از على بن ابى طالب (ع) نقل كرده كه در ذيل جمله(وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ) فرمود: مقصود دو فاميل از قريش است كه فاجرترين فاميلها بودند، فاميل بنى اميه و فاميل بنى مغيرة[٣].
مؤلف: اين روايت را صاحب برهان نيز آورده، و آن را از ابن شهر آشوب از ابى الطفيل از امير المؤمنين (ع) نقل كرده است[٤].
[١] الدر المنثور، ج ٤، ص ٧٩.
[٢] تفسير عياشى، ج ٢، ص ٢٢٩، ح ٢٤.
[٣] در تفسير عياشى، ج ٢ ص ٢٣٠ ح ٢٨، بجاى معصم مسرف المسلم المشوب آمده است.
[٤] در تفسير برهان، ج ٢، ص ٣١٧ اين روايت از معصم مسرف نقل شده و ابن شهر آشوب و ابى الطفيل در سند دو روايت ديگر كه در ذيل آن نقل شده، قرار دارند و اشتباها نام اين دو در سلسله حديث مورد بحث ذكر شده است.