پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٤ - اشتباهات فرويد
تمام اطراف خود را ببيند و همه را مورد بررسى و تحقيق قرار دهد.
در كجاى اسلام كه بعد از مسيحيّت آمده و يا آيين يهود كه پيش از مسيحيّت بوده، خدا به عنوان پدر و يا قربانى شدن پسر، يا مراسم عشاى ربّانى، و نظاير آن ديده مىشود؟ چرا فرويد الگوى مذهب را تنها مسيحيّت قرار مىدهد و بقيّه را نمىبيند؟
ب) او در تفسير مسيحيّت نيز دست به نوعى تحريف زده، زيرا مسيحيّت كليسا با صراحت خداى پسر را به بالاى دار مىفرستد و قربانى مىكند، نه خداى پدر را، بلكه مىگويد خداى پدر، پسر خود، مسيح را به عنوان «فادى» فرستاد و مىدانيم در داستان قبيله نخستين «پدر» و «پسر» در برابر يكديگر قرار گرفتهاند، ولى در مسيحيّت درست در كنار هم .. اين از يك سو.
از سوى ديگر، خداى پسر براى نجات گناهكاران- به زعم آنها- قربانى مىشود يعنى به سود آنها، نه به خاطر جلوگيرى از ضرر و زيان و مزاحمت او، چنان كه در داستان تخيّلى «قبيله موهوم» آمده است.
از ديگر سو، مراسم «عشاى ربّانى»- به زعم طرفدارانش- براى زنده كردن خاطره شب آخر عمر مسيح است كه به دوستان و شاگردان خود غذا و نوشيدنى داد، نه به قاتلان و كشندگان خود كه جانشينان پسران آدمخوار در قبيله افسانهاى فرويد هستند.
ج) در قسمت اخير بحث، كه گرايش به مذهب را از نظر روانى به تكامل و ادامه «اتّكاى انسان به پدر به هنگام طفوليّت» تفسير كرده، نيز اشتباه سابق خود را تكرار كرده، زيرا از ميان همه مذاهب باز «مسيحيّت تحريف يافته» را الگوى مذهب قرار داده كه خدا را به عنوان «پدر مقدّس» خطاب مىكند.
به علاوه «اثر» آرام بخشى و اطمينان و قدرت آفرينى مذهب را با «انگيزه پيدايش»