پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣ - ٥ فرضيّه جهل
فرضيّه جهل
«... احساس شگفتى از حوادثى كه بر حسب تصادف ايجاد مىشود، يا انسان نمىتواند علّت آنها را درك كند، از عوامل پيدايش اعتقادات دينى بوده است». [١]
«اگر چه علم و هنر بسيارى از عوامل غامض و اسرارآميز را به نيروى تعقّل روشن ساخته است، با اين همه بسيارى از اين عوامل همچنان از حيطه علم گريختهاند و در لفّافه اسرار باقى ماندهاند و در نتيجه لزوم پى بردن به اين عوامل و تطبيق با آنها موجب پيدايش مذهب گرديده است». [٢]
«وقتى كه انسان از نظر تاريخى به حوادث مىنگرد، علم و مذهب را يك دليل بسيار روشن دو خصم آشتىناپذير تصوّر مىكند، زيرا كسى كه به گردش جهان از نظر قانون علّيّت معتقد است، براى يك لحظه هم نمىتواند در مغز خود چنين تصوّرى را راه دهد كه ممكن است موجودى در بستر حوادث سدّ و مانعى ايجاد كند و علّت اين كه قانون عليّت را تا اين اندازه جدّى و مهمّ تلقى مىكنند، همين است.» [٣]
[١]. تاريخ تمدّن، ويل دورانت، ج ١، ص ٨٩.
[٢]. جامعهشناسى كينگ، ص ٢٠٧.
[٣]. دنيايى كه من مىبينم، ص ٥٨.