پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٨ - فلسفه دعا
شايد نياز به تكرار نباشد كه اين آثار در هر دعايى نيست، بلكه دعايى كه واجد شرايط (شرايطى كه در گذشته به آن اشاره كرديم) باشد.
و نيز نمىتوان اين حقيقت را كتمان كرد كه بسيارى از دعاها از مسير اصلى منحرف شده و به خاطر از دست دادن روح و فلسفه اصلى، شكل تخديرى به خود گرفته، تا آن جا كه دعا در نزد بعضى، پوششى براى تن دادن به تنبلى، فرار از زير بار مسئوليّت، ابراز ديندارى كاذب، عدم تحمّل مشكلات و وسيلهاى براى فريب وجدان خود و ديگران گرديده است، و مىدانيم سوء استفاده از يك وسيله مثبت، از ارزش آن نمىكاهد؛ كدام وسيله ارزنده و مثبتى است كه از آن سوء استفاده نشده باشد؟! سخن ما در دعايى است كه مذهب اصيل به آن دعوت كرده است، نه هر دعا.
بررسى و پاسخ به اشكال فلسفى:
اكنون به سراغ دوّمين اشكال مىرويم كه مىگويد: جهانى كه در آن زندگى مىكنيم مجموعهاى از علل و معلولات تكوينى است، الفاظى همانند الفاظ «دعا» چه نقشى مىتواند در دگرگون ساختن آنها داشته باشد؟!.
قبل از ذكر پاسخ اين ايراد توجّه به اين حقيقت لازم است كه روى سخن در ايراد اوّل با ماترياليستها بود و پاسخى هم كه داده شد، طبق اصول مكتب آنها بود و لذا روى تأثير معنوى دعا به هيچ وجه در آن جا تكيه نشد.
امّا در اين جا روى سخن با خداپرستان است كه اصل وجود خدا و صفات او را پذيرفتهاند، ولى براى دعا نقشى در سلسله علل و معلول جهان قائل نيستند.
و يا به تعبير ديگر (همان طور كه از جمعى از طايفه يهود نقل شده) مىگويند:
مطلبى را كه از خدا مىخواهيم يا علل واقعى آن به طور كامل موجود شده و طبق قانون قضا و قدر تكوينى بايد انجام پذيرد، و يا موجود نشده است. در صورت اوّل