پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٩ - جمع بندى مباحث نخستين انگيزه گرايش به مذهب
نظام احسن، بر كنار باشد و تصادفهاى حساب نشده و موجودات فاقد نظام، در مجموعه جهان جايى ندارند، زيرا اين تعليمات مىگويد: آفريدگار جهان داراى علم و قدرت بىانتهايى است و آفرينش جهان از آن سرچشمه گرفته و سيراب شده است.
كسى كه داراى چنين جهانبينى است خود را ملزم مىبيند كه در هر موجودى از اين جهان به عنوان محصول يك علم و قدرت بزرگ بينديشد و در ذرّات كائنات دقّت كند، براى يافتن اسرار موجودات تلاش نمايد و به هيچ حدّ و مرزى در اين زمينه قانع نشود، چرا كه علم ما هر چه باشد محدود، و اين نظام، نتيجه علم نامحدودى است و به اين ترتيب شعله عشق به علم و دانش را تا مرحله بىنهايت در وجود او زنده نگاه مىدارد؛ در حالى كه يك ماترياليست براى خود الزامى نمىبيند كه همه حوادث جهان را حساب شده و اسرارآميز و داراى نظام بداند، زيرا همه چيز را مولود مبدئى مىداند كه فاقد علم و دانش است. «انيشتين» يكى از معروفترين دانشمندان معاصر مىگويد:
«در ميان مغزهاى متفكّر جهان كسى را نمىتوان پيدا كرد، كه بالمآل داراى يك ايمان مذهبى نباشد، ايمانى به يك نظام متقن كه از عقل كلّى سرچشمه گرفته و همين ايمان است كه در تلاشهاى خستگىناپذير علمى، به آنان توان مىدهد و الزام مىكند كه همواره براى كشف قوانين و روابط منظّم پديدههاى جهان بينديشند». [١]
تأثير اين جهانبينى در جنبشهاى علمى، قابل انكار نيست همان طور كه نمىتوان انكار كرد مذاهب خرافى و استعمارى درست در نقطه مقابل اين هدف گام برمىدارد.
[١]. عصاره سخنى كه در كتاب «جهانى كه من مىبينم» آمده است.