پيدايش مذاهب - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦ - ٤- فلسفه شفاعت
١- مبارزه با روح يأس
كسانى كه مرتكب جرايم سنگينى مىشوند، از يك سو گرفتار ناراحتى وجدان و از سوى ديگر مأيوس از بخشودگى در پيشگاه خدا مىگردند و چون راه بازگشت را به روى خود مسدود مىيابند، در عمل حاضر به هيچ گونه تجديد نظر نيستند. با توجّه به اين كه در نظر آنان افق آينده تيره مىنمايد، دست به طغيان و سركشى بيشتر مىزنند، و يك نوع آزادى عمل براى خود، تحت اين عنوان كه رعايت مقرّرات براى آنها سودى ندارد، قائل مىشوند، درست همانند بيمارى كه از بهبودى مأيوس شده و سدّ پرهيز را شكسته است، چون آن را بىدليل و فاقد اثر مىداند.
گاهى ناراحتى وجدان كه ناشى از اين گونه جرايم است، موجب اختلالات روانى و يا موجب تحريك حسّ انتقام جويى از جامعهاى كه او را چنين آلوده كرده است، مىگردد، و به اين ترتيب گناهكار تبديل به يك عنصر خطرناك و كانون ناراحتى براى جامعه مىشود.
امّا ايمان به شفاعت روزنهاى به سوى روشنايى به روى او مىگشايد و اميد به آمرزش، او را به كنترل خويش و تجديدنظر و حتّى جبران گذشته، تشويق مىكند، حسّ انتقامجويى در او تحريك نمىگردد و آرامش روانى به او امكان تبديل شدن به يك عنصر سالم و صالح را مىدهد.
بنابراين اگر بگوييم توجّه به شفاعت به معناى صحيح، يك عامل سازنده و بازدارنده است كه مىتواند از يك فرد مجرم و گناهكار، فرد صالحى بسازد، گزاف نگفتهايم و به همين جهت مشاهده مىكنيم كه حتَّى براى زندانيان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگى در قوانين مختلف دنيا بازگذارده شده است، تا مبادا يأس و نوميدى آنها را مبدّل به كانون خطرى در درون خود زندانها كند و يا گرفتار اختلال روانى سازد.